به آب نباهت بشو هستيم * به هر عارفى ده زبردستيم
چنان كن كه چون مطلبى سر كنم * دل مستمع را منوّر كنم
زند بر سرم چون ز سودا جنون * برم تيرگى از درون و برون
كنم چون تفسير حرف يكى * نماند مرا در بيانش شكى
كنم چون دُر گفته سفتن مدار * نگردم ز صاحب سخن شرمسار
به نوعى نمايم سخن را ادا * كه گويند روحانيان مرحبا
مناجات سوم به طريق ابتهال
خدايا تو دانى كه ما غافليم * خطاكار و بدبخت و بىحاصليم
ز علم و عمل هر دو بىبهرهايم * به زشتى و آز و امل شهرهايم
گرفتار كردار نالايقيم * به هر زشت در هر بدى فايقيم
شب و روز فرمان شيطان بريم * ز نفس ستمگر به دوزخ دريم
نه ايمان بجا ماند و نه اعتبار * به دنيا و عقبى تبهكار و خوار
ظلوم جهول جزوع و هلوع * بمانديم دور از اصول و فروع
نريزيم از ديده هرگز دموع * مگر همچو طفلان به هنگام جوع
نه در دل اثر از خضوع و خشوع * نه در سر هواى سجود و ركوع ( 131 )
ز آخور چو گاويم خوشحال و شاد * ز آخر زمانى نياريم ياد
هميشه به تشويش خواب و خوريم * به جسم آدميم و به معنى خريم
گهى بند نام و گهى بند ننگ * گهى ميل صلح و گهى ميل جنگ
بدى ديگران بر زبان آوريم * به غيب خود امّا كه كور و كريم
به نيك و بدخلق پرداختيم * از آن دشمن از دوست نشناختيم
ز همكارى دوستان لئيم * فراموش كرديم يار قديم
ز غفلت شكستيم عهد نخست * عجب گر توانيم كردن درست
پى راحت اين سواى خراب * جگر خون شد از غصّه و دل كباب
ز جهل اين جهان باقى انگاشتيم * ز دار بقا دست برداشتيم
نبرديم ره جانب خير و شر * غريبيم اينجا وزان بىخبر