به دست خودت روح ما قبض كن * كه گردد به توحيد ختم سخن
بكن درد ما « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » * به هنگام پرسش ، به قبر و لحد
به محشر كه از خاك بيرون كنى * دگرباره اين جسم معجون كنى
به ما عفو و انعام خود يار ساز * به آسانى از خواب بيدار ساز
ببخشاى بر ما به روز قيام * كه نبود نكو غير جود از كرام
تو دانى چه خواهيم فردا از تو * تو خوشنود باشى ز ما ، ما ز تو
مناجات دوم بر سبيل دعا
بيا اى انيس دل زار من * به هر كار و هرجا مددگار من
به هر مشكلى دستگيرم تويى * به هنگام سختى نصيرم تويى
تو دانايى و جز تو نادان همه * تويى زنده و جز تو بىجان همه ( 130 )
مرا يار شو در طريق صواب * كه تا حل كنم مشكل اين كتاب
به نهجى كه معقول واقع بود * مطابق به احوال جامع بود
كه گفتار بىحال باشد و بال * بود جهل و نقصان نه فضل و كمال
به ره گمرهى رو نيارد از آن * نشايد رسيدن به جايى بدان
پس اى شاه بخشندهء هر گناه * ز قالم فرا حال بنماى راه
كلامى به گوش دلم بارخوان * كه سازد عيانم نكات نهان
به خلوتگه غيب را هم بده * به سر تاج فوز و فلاحم بده
رها ساز از قيد آبوگلم * مؤيّد به روح القدس كن دلم
اثر ده بيان مرا آنچنان * كه سوزد از آن جان پير و جوان
عطايى ز الطاف رحمانيم * دم عيسى و نطق سبحانيم
دلم را به بيداد كثرت ممان * ز وحدت فتوحى به روحم رسان
به صحراى جودم سياحت بده * به بحر وجودم سباحت بده
به تحقيق هر معنىام يار باش * ز نسيان و سهوم نگهدار باش
ز وسواس خنّاس دورم بدار * به عزّت ز ظلمت به نورم برآر
به علم اشارت بشارت دهم * ز جهل و بلاهت طهارت دهم