تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
به دست خودت روح ما قبض كن * كه گردد به توحيد ختم سخن بكن درد ما « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » * به هنگام پرسش ، به قبر و لحد به محشر كه از خاك بيرون كنى * دگرباره اين جسم معجون كنى به ما عفو و انعام خود يار ساز * به آسانى از خواب بيدار ساز ببخشاى بر ما به روز قيام * كه نبود نكو غير جود از كرام تو دانى چه خواهيم فردا از تو * تو خوشنود باشى ز ما ، ما ز تو

مناجات دوم بر سبيل دعا

بيا اى انيس دل زار من * به هر كار و هرجا مددگار من به هر مشكلى دستگيرم تويى * به هنگام سختى نصيرم تويى تو دانايى و جز تو نادان همه * تويى زنده و جز تو بىجان همه ( 130 ) مرا يار شو در طريق صواب * كه تا حل كنم مشكل اين كتاب به نهجى كه معقول واقع بود * مطابق به احوال جامع بود كه گفتار بىحال باشد و بال * بود جهل و نقصان نه فضل و كمال به ره گمرهى رو نيارد از آن * نشايد رسيدن به جايى بدان پس اى شاه بخشندهء هر گناه * ز قالم فرا حال بنماى راه كلامى به گوش دلم بارخوان * كه سازد عيانم نكات نهان به خلوتگه غيب را هم بده * به سر تاج فوز و فلاحم بده رها ساز از قيد آب‌وگلم * مؤيّد به روح القدس كن دلم اثر ده بيان مرا آن‌چنان * كه سوزد از آن جان پير و جوان عطايى ز الطاف رحمانيم * دم عيسى و نطق سبحانيم دلم را به بيداد كثرت ممان * ز وحدت فتوحى به روحم رسان به صحراى جودم سياحت بده * به بحر وجودم سباحت بده به تحقيق هر معنىام يار باش * ز نسيان و سهوم نگهدار باش ز وسواس خنّاس دورم بدار * به عزّت ز ظلمت به نورم برآر به علم اشارت بشارت دهم * ز جهل و بلاهت طهارت دهم