تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
* * *
بيا پند من بشنو و كار بند * كه اين پند شيرين‌تر آمد ز قند ز اعمال و اوصاف بد پاك شو * چو پاك آمدى پاك در خاك شو منه پا برون از طريق حيا * مرو پيشتر زين به راه خطا سگ خشم را از درون كن برون * كه نيكو نباشد سگ اندر درون مكن خدمت خوك شهوت شعار * ز گرگ حسد خويش را دور دار بكش موش ديرينهء حرص و آز * كه از گربهء كين شوى بىنياز ز نخوت پلنگى است همراه تو * زند راه بر جان آگاه تو به پهلو بزن تير بيعاريش * بكن پوست از تن به صد خاريش ز كبرت فتاده است آتش به جان * بر آن نار خاك تواضع نشان مِراء و جدل تيره كرده دلت * رها ساز تا حل شود مشكلت به خاطر مده راه وسواس را * مكن پيروى ديو خنّاس را ز زنبور بخل و ز مار ريا * برى گرد تا وارهى از بلا به پرهيز از كژدم اغتياب * كه كاهد ثواب و فزايد عقاب منه از علايق سلاسل به پا * مكن غُلِّ گردن تو آمال را به چه خويشتن را ميفكن ز جاه * و بال است مال از دل آن را مخواه به آخر نه اين جمله يك‌سو نهى * به علم و عمل كوش تا وارهى بجز علم چيزى ندارد ثبات * عمل با تو يار است بعد از وفات در اين هر دو يارى ز يزدان بخواه * مناجات سر كن بنه رو به راه

في المناجات مع قاضي الحاجات على سبيل الاستغفار

خدايا ز هستى به پستى دريم * ز پندار در بت‌پرستى دريم شده تيره از وهم مرآت ما * از آن گشته مخفى ز ما ذات ما شده از هوس خون دل زار ما * هوا داد بر باد كردار ما ز عمر گرامى و علم نفيس * ز سرمايه بىوايه نفس خسيس به دنياى دون بس كه پرداختيم * به نابود ما بود خود باختيم