* * *
بيا پند من بشنو و كار بند * كه اين پند شيرينتر آمد ز قند
ز اعمال و اوصاف بد پاك شو * چو پاك آمدى پاك در خاك شو
منه پا برون از طريق حيا * مرو پيشتر زين به راه خطا
سگ خشم را از درون كن برون * كه نيكو نباشد سگ اندر درون
مكن خدمت خوك شهوت شعار * ز گرگ حسد خويش را دور دار
بكش موش ديرينهء حرص و آز * كه از گربهء كين شوى بىنياز
ز نخوت پلنگى است همراه تو * زند راه بر جان آگاه تو
به پهلو بزن تير بيعاريش * بكن پوست از تن به صد خاريش
ز كبرت فتاده است آتش به جان * بر آن نار خاك تواضع نشان
مِراء و جدل تيره كرده دلت * رها ساز تا حل شود مشكلت
به خاطر مده راه وسواس را * مكن پيروى ديو خنّاس را
ز زنبور بخل و ز مار ريا * برى گرد تا وارهى از بلا
به پرهيز از كژدم اغتياب * كه كاهد ثواب و فزايد عقاب
منه از علايق سلاسل به پا * مكن غُلِّ گردن تو آمال را
به چه خويشتن را ميفكن ز جاه * و بال است مال از دل آن را مخواه
به آخر نه اين جمله يكسو نهى * به علم و عمل كوش تا وارهى
بجز علم چيزى ندارد ثبات * عمل با تو يار است بعد از وفات
در اين هر دو يارى ز يزدان بخواه * مناجات سر كن بنه رو به راه
في المناجات مع قاضي الحاجات على سبيل الاستغفار
خدايا ز هستى به پستى دريم * ز پندار در بتپرستى دريم
شده تيره از وهم مرآت ما * از آن گشته مخفى ز ما ذات ما
شده از هوس خون دل زار ما * هوا داد بر باد كردار ما
ز عمر گرامى و علم نفيس * ز سرمايه بىوايه نفس خسيس
به دنياى دون بس كه پرداختيم * به نابود ما بود خود باختيم