سحاب كرم آفتاب سخا * شه بحر و بر ، خواجه « إنّما »
امير عدو بند دلدل سوار * فقير و غنى را به دو افتخار
شجاع نكوراى مشكلگشاى * به مردانگى مدح خوانش خداى
جوانمرد خوشخوى تقوى شعار * بههرحال در كار پروردگار
فلك بارگاه ملايك سپاه * عرب را امير و عجم را پناه
خداوند عزّ و حقيق ثنا * سر سروران تاجدار بها
بزرگى كه همنام يزدان بود * ازو هرچه گويى فزون زان بود
بناى شريعت ازو برقرار * سراى طريقت ازو پايدار
* * *
محقّق به دو مىرساند سند * موحّد به دو مىشود مستند
همه عالمان را به دو انتساب * ازو عارفان را شده فتح باب
خلافت كمين رتبهء ذات او * حجاب صفاتش كرامات او
به گفتار و كردار معجز نما * به هر درد نطق بليغش دوا
ازو هركه برتافت رو كور شد * به نادانى از راه حق دور شد
مدد خواهم از فضل و انعام او * نصيبم شود دُردى از جام او
از آن نشئه بنياد مستى كنم * رها شيوهء خودپرستى كنم
نظر يابم از وى اگر اندكى * نه وهمم بماند نه سهو و شكى ( 127 )
اگر خواندم بندهء خود به نام * وجودم همه علم گردد تمام
كنم كديه از باب احسان او * مرا بس بود ريزهء خوان او
به امّيد آن ترجمانى كنم * درين نسخه شيرينزبانى كنم
چنان گر كسى مايل آن شود * به من هر زمان آفرينخوان شود
في الموعظة و مخاطبة النّفس
بيار و به طاعت نه ، اى نفس دون * مكن خويش را بيشتر زين زبون
بسى شد چو طفلان به بازى درى * ز ايّام تا چند بازى خورى
به حق رو كن و پشت بر روزگار * مشو غافل از ياد پروردگار