تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
سحاب كرم آفتاب سخا * شه بحر و بر ، خواجه « إنّما » امير عدو بند دلدل سوار * فقير و غنى را به دو افتخار شجاع نكوراى مشكل‌گشاى * به مردانگى مدح خوانش خداى جوانمرد خوش‌خوى تقوى شعار * به‌هرحال در كار پروردگار فلك بارگاه ملايك سپاه * عرب را امير و عجم را پناه خداوند عزّ و حقيق ثنا * سر سروران تاجدار بها بزرگى كه همنام يزدان بود * ازو هرچه گويى فزون زان بود بناى شريعت ازو برقرار * سراى طريقت ازو پايدار
* * *
محقّق به دو مىرساند سند * موحّد به دو مىشود مستند همه عالمان را به دو انتساب * ازو عارفان را شده فتح باب خلافت كمين رتبهء ذات او * حجاب صفاتش كرامات او به گفتار و كردار معجز نما * به هر درد نطق بليغش دوا ازو هركه برتافت رو كور شد * به نادانى از راه حق دور شد مدد خواهم از فضل و انعام او * نصيبم شود دُردى از جام او از آن نشئه بنياد مستى كنم * رها شيوهء خودپرستى كنم نظر يابم از وى اگر اندكى * نه وهمم بماند نه سهو و شكى ( 127 ) اگر خواندم بندهء خود به نام * وجودم همه علم گردد تمام كنم كديه از باب احسان او * مرا بس بود ريزهء خوان او به امّيد آن ترجمانى كنم * درين نسخه شيرين‌زبانى كنم چنان گر كسى مايل آن شود * به من هر زمان آفرين‌خوان شود

في الموعظة و مخاطبة النّفس

بيار و به طاعت نه ، اى نفس دون * مكن خويش را بيشتر زين زبون بسى شد چو طفلان به بازى درى * ز ايّام تا چند بازى خورى به حق رو كن و پشت بر روزگار * مشو غافل از ياد پروردگار