خاتمه در بيان معاد
چون چمنآراى اين بوستان دوستان و انجمنآراى اين داستان راستان كه ميان حق و باطل فرقان است طغراى عنوان اين بيان عرفان را ساخته بود و آن متضمّن علم به مبدأ است ، و بعد از آن به سخنان طريق معاش پرداخته ، مىخواست كه آخر آن را در تحقيق معاد قرار دهد تا سخن تمام شود و نقطهء سابق به لاحق وصول پذيرد و دايرهء سير نور ظهور به انجام رسد ، و مفهوم « النّهاية الرّجوع إلى البداية » پيدا گردد . بيت :
احد در ميم احمد گشت ظاهر * در اين دور اوّل آمد عين آخر
بدان كه معاد بازگشتن را گويند و بازگشت به جايى كنند كه ازآنجا آمده باشند و مبدأ همهء اشياء ، خصوصا مصداق :
« عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ »
حضرت احديّت ، جلّ و على ، است ، چنانچه عقل سليم و طبع مستقيم و وجدان صحيح و حدس درست و كشف خالص و شهود اهل بصيرت بدان شهادت دهد ، و مجيدهء
« وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » *
بدان دلالت كند .
پس بازگشت موجودات ظاهرا و باطنا از آن راهى ( 121 ) كه آمدهاند ، به مقتضاى فحواى :
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
( قصص ، 88 ) ، و
« كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ »
( رحمن ، 26 ) ، به آن حضرت بود ، و در مقابل
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ »
( اعراف ، 72 ) ،
« لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ »
( غافر ، 16 ) ، ظهور كند .
و نقاب كثيف جهان ملك عالم ديدان و كرمان و اوساخ بدايت ظلمت و غرور از چهرهء لطيف سراى تجرّد و ارواح و عالم ملكوت و نور برافتد ، و شهادت به غيب مبدّل شود ، و باطن شاهد لاهوت را مرآت انوار گردد ، و موسى ما سوا از نور تجلّى خدا بر طور حقايق اشياء مست و بىهوش گردند ، و اسفل السّافلين و اعلى عليّين بىتصوّر بلند و پست باهم مع و قرين از يك جهت و از جهت ديگر در غايت بعد و محاذات و تضاد مشهود شود .
و عذاب و ثواب جسمانيّه و لذّات و الآلام روحانيّه هر دو خواهد بود ، و سعدا در عالم بقاء حيران آثار لقاء باشند و محو مشاهده و مستغرق اشعّهء خورشيد معنوى جمال با كمال لايزال ، و اشقيا مانند هباء در هواء در بيداى قهر و صحراى جلال در نيران هجران در تنگناى نااميدى و سرگردان و فرورفته در ظلمت طبيعت بنالند و