( 3 ) تذكير ، بقيّهء غذا كه از فرجهء دندان با خلال بيرون آرند فروبردنش كراهت دارد و آنچه از آنكه با زبان بيرون آيد سزاوار آن است كه فروبرند . از اين قياس كن طعامى را كه قيمت آن را به ضرب چوماق از رعايا گيرند و حال آن كسان را كه آن را فرومىبرند .
( 4 ) نكته ، كسب و پيشه از آن جهت عبادت است كه رياضت نفس و مشقّت تن است و خير و صلاح دينى و دنيوى خلق در آن است كه نفس ايشان لمتر و فربه و آسوده نباشد و اگرنه در غايت ظلمت ماند و فكرهاى باطل و دعوىهاى بىحاصل و طغيان كند و گردنكشى پيش گيرد . نبينى كه چون كسى خود را به رياضت دارد و متحمّل مشقّت طاعت شود رزق او بىتردّد به او رسد .
مپرور تن ار مرد راى و هشى * كه او را چو مىپرورى مىكشى
( 5 ) تنبيه ، مقيّد شهوات بىثبات دنيا به كسى مىماند كه به چاه قير فرورفته باشد هرچند كه دست و پا زند فروتر رود .
( 6 ) تذكير ، كسى كه خواهد كه به جمع كردن مال و ازدياد جاه دنيا از دنيا مستغنى و بىنياز گردد بدان ماند كه كسى آتش را با كاه خواهد كه فرونشاند ، يا چنان بود كه تشنه با آشاميدن آب دريا خواهد كه سيراب شود .
( 7 ) تبصره ، اخوان الزمان جواسيس العيوب ، زينهار ، تو از ايشان مباش .
( 8 ) تذكره ، اى خوشنويس با قلم بكوش تا آنكه با جميع جوارح و حواس [ از خواص ] گردى و در صحيفه عملت قول و فعل بد نوشته نشود .
( 9 ) هدايت ، اگر تمام عالم از كسى ( 118 ) باشد و تو بيقين ذاتى كه بر تقدير صدور توقّع و سؤال از تو همه آن را به تو دهد مطلب و مخواه كه آن بدان طمع و آبرو ريختن نيز زد تا به كم از آنچه رسد .
( 10 ) تحقيق ، از عناصر اربعه و هيولى و صورت عالم و آدم بهتر از اين متصوّر و ممكن نيست كه موجودات ، به اعتبار نظام جملگى ، قطعهاى است معجم و معرب و نسخهايست مزيّن و مقطّع و مقتضاى طبيعت هيچ جزوى نمىشود كه به فعل نيايد ، اعتراض از جهل بود ، و چرا اينچنين باشد و آنچنان نباشد از نااهل خيزد .
انگشت خطا بر خط صنعش منه از جهل * ورنه شود انگشت تو از بيخ مقلّم