توبهء عوام از كفر و عصيان است ، و توبهء خواص از ذكر و نسيان است ، عالم بىعمل چون كور مشعلدار است ، صوفى بىصفا چون تير ناهموار ، و دعوى ايمان بىعمل به اركان نشان نادانى است و كفران با سامان شاهد امانى است ، ميدان بيان بيابان بىپايان است ، توسن زبان در آن بىعنان مدوان كه از زبان تازيان يك نقطه همان است .
( 16 ) تنبيه ، استعمال مقدار كفايت و قناعت به قدر حاجت از شهوات دنيا كه ناچار در كار است محتاج به استغفار است ، و استغفار مردان براى آن است ، زياده بر آن را از آن بشناس كه چه [ حكم ] دارد .
( 17 ) تذكره ، طايفهاى بكوشند تا سخنى فرا گوش گيرند و فرقهاى سعى كنند تا آنچه شنيدهاند فراموش كنند .
( 18 ) نصيحت ، احسان صورى احياى صورى است و احسان معنوى احياى ( 120 ) معنوى ، هركه را نان دهى جان دهى و هركه را راه نمايى شاه نمايى
« وَ مَنْ ) أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً »
( مائده ، 32 )
( 19 ) موعظه ، عامل به سخن باش ، نه همين عارف بدان ، زيرا كه جوهردانى و توتياشناسى كافى نيست ، جواهر بايد داشت و توتيا به كار بايد برد تا بىنياز گردى .
( 20 ) لطيفه ، خواهندهاى در چارسوى حلب هنگام شام مىگفت كه كجاست جوانمردى كه ما را طعامى دهد . جوانمردى ازآنجا مىگذشت سر به گوش او نزديك برد و گفت : عزيز من نان بر خوان جوانمردان تا اين زمان كى مىماند .