سبحهء چهلم در بيان نكات متفرقه و لطائف مجتمعه و تمثيلات واضحه و تذكيرات جامعه و تنبيهات لامعهاى چند كه شنونده را پند سودمند بود .
( 1 ) تمثيل ، معنى آدمى قابليّت جبلّى و استعداد ذاتى وى به مثابهء پنبهدانه است مثلا ، و نظر التفات و توجّه خاطر انبيا و اوليا به منزلهء برزگر و باغبان كه به دست تربيت و ارشاد آن را در ارض طريقت نشانده ، از نهر شريعت آب داده ، به نشو و نما درآورده ، از منازل و عقبات بگذراند تا به مقام پنبگى رساند ، و ازآنجا به منزل ريسمانى ، و از آن به مرتبهء پيچ و تاب و فتيلگى ، و از آن به درجهء سوختگى و برشتگى ، و از آن به مقام چراغى و روشنايى و ظلمتزدايى و نيك و بدنمايى كه مقام حقيقت است و اصل سازد ، و مردم هركدام در مرتبهاى و منزلى از اين منازل ماندهاند به جز كامل و اصل كه مطلب او حاصل است .
( 2 ) تمثيل ، حقيقت ولايت اهل اللّه در دل ربّانى مثل صفت مغناطيس است در آهنربايى ، هرگاه مغناطيس با حبل المتين از بابت عروة الوثقى از آسمان آونگان باشد ، سوزنى كه با وى نزديك شود بچسبد و بياويزد ، سوزن ديگر كه به آن سوزن نزديك نمايد حال وى بهم رساند ، سوزن سوم كه به آن سوزن رسد مانند وى گردد .
و همچنين برود إلى غير النهاية ، و در هريك از آنها صفت مغناطيس كه آهنربايى است موجود بود .
اين است صورت سلسلهء مشايخ و مبايعه و مصافحه و تعليم و تلقين ايشان كه منتهى به ائمّه و رسول خدا شود . و اگر سوزنى از اين سوزنها بىاختيار گويد كه من مغناطيسم به اعتبار اتّحاد صفاتى معذور و صادق بود ، و از جهت مغايرت ذاتى مأمور به ترك آن باشد . اين است ( 117 ) معنى عقلى در اهل شريعت و قبول اهل حقيقت .
حال منصور حلّاج راه آن دعوى در نفس امر از صفت مغناطيس بود نه از معنى آهن ، بيت :
انا الحق كشف اسرار است مطلق * جز از حق كيست تا گويد أنا الحق
چو كردى خويشتن را پنبهكارى * تو هم منصوروار اين دم برآرى