تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
و مىگفت كه : از شيخ نور الدين ، قدّس سرّه ، بپرس كه بر قباى قدك كه مهر طلا باشد به آن نماز مىتوان كرد يا نه ؟ چون پرسيدم ، شيخ فرمود كه : به ملّاى بيچاره بگو كه : هرگاه با مهر طلا كه بر قبا باشد دغدغه در صحّت نماز شود ، با مهر طلا كه در دل دارد چون نماز مىگذارد ، و فكر اين كند كه علاج آن آسان است . [ 4 ] چهارم ، حاجى درويش صالح قمى ، أعزّه اللّه تعالى ، مرد امّى مجذوبى است ، رقيق قلب و شفيق طبع و شوريده وضع و دردمند و با آه و سوز ، سخنان عاشقانه و موحّدانه دارد و به صفاى باطن موصوف بود ، از خشنودى او فيضى تمام مىتوان برد . از كلمات اوست كه : شكست نفس كردن ( 114 ) پيش كامل نقص است ، از آنكه كمال و حال هركس بر او پوشيده نيست ، و نزد جاهل بىوقوفى است و بر خود تهمت بستن و ظنّ بد تحصيل كردن . حاصل آنكه به حال خود بايد بود و در قال بايد بست و دعوى زيادتى و كمى نبايد كرد . و مىفرمود كه : جمعى از اهل نفس ، به يكى از اهل اللّه اعتراض مىكنند كه اين چه مريدان نادان بدكارند كه تو دارى . در جواب ايشان مىفرمايد كه : اى عزيزان ، خدا و رسول از بندگى و امّتى ايشان عار ندارند ، من كه باشم كه از مريدى ايشان عار دارم . غرض ناقل موما إليه آن بود كه از هيچ بندهء خدا ننگ نبايد داشت . درويش عزيز ، اكنون در حوالى بلدهء طيّبهء قم در ده « قه » متوطّن است ، به سلامت باد ، حليلهء فقير را هفت سال بود كه فرزند نمىشد و درويش صالح مذكور سه روز روزهء زكريّا ، عليه السلام ، گرفت از روى واقعهء صادقه ، يا الهام ملك علّام ، خبر داد كه فرزند نرينه در اين زودى حق‌تعالى شما را عطا خواهد كرد و نامش را ابراهيم گذاشت ، چون چهار ماه از آن گذشت حامله شد و پسرى بعد از نه ماه متولّد شد ، غايتش بيش از هفت روز نماند ، به آن هم در لباس اشاره كرده بود . [ 5 ] پنجم ، مولانا عبد العلى دهخوارقانى ، عليه الرّحمة ، مريد مولانا نورى مرحوم بود ، موحّد و متشرّع و متّقى و باوقار و تمكين و كم‌سخن و عابد و خداترس و صاحب شوق بود ، به قدر ، طالب علمى داشت ، و مدارش از محصول باغ مىگذشت ، امسال روح لطيفش از بدن شريف مفارقت كرد ، در خاك دهخوارقان
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 325 | ادهم عزلتى خلخالى