مدفون است ، رحمة اللّه عليه .
[ 6 ] ششم ، مير قاسم خراسانى ، رفع اللّه درجاته ، سيّد بود و خالى از فضيلتى و جذبهاى نبود و صاحب درد و روشناس عالم توحيد و عرفان بود و نالهاش اثر عظيم مىبخشيد ، و گاهى مصدر فعل خارق عادت مىشد . ( 115 ) و فقير دو مرتبه از او خرق عادت ديدم و مكرّرا از مردم شنيدم ، نفع بسيار به حسب دين به خلق مىرساند ، در سنهء ثمان و ثلاثين و الف به جوار رحمت ايزدى پيوست ، رحمة اللّه عليه .
[ 7 ] هفتم ، درويش فضل اللّه كشميرى ، رضى اللّه عليه ، مردى بود مجذوب و محبوب قلوب و سالك تارك و زاهد عابد و رياضتكش و با همّت و سينهسوزان و ديده گريان و به توكّل و تسليم به راه مىرفت و بهغايت نيكنفس و خلوت دوست و به خلق مهربان بود و در طريقت سخنان پسنديده داشت ، و اثر بهغايت و فيض بىنهايت بر صحبت و مكالمهاش مترتّب مىشد . مدّتى است كه در ما بين مفارقت صورى واقع شده است ، چنين مذكور شد كه در راه عتبات عاليات از اين سراى ناپايدار به دار القرار رحلت كرده است . رحمه اللّه تعالى .
[ 8 ] هشتم ، خواجه محمّد مسگر خسروشاهى ، عليه الرحمة ، مردى بود بىتكلّف و اهل و صادق و جوانمرد و بشّاش ، خالى از جذبهاى و فيضى نبود و از حضرت عزّت با وى نظر عنايتى بود و درد تمام داشت .
از سخنان اوست كه : به خدمت بزرگان و خوبان رسيدن آسان است و با ايشان به ادب و صدق بسر بردن دشوار . از اين است كه از هزاران طالب يكى به مطلب مىرسد .
در سنهء اربعين و الف در قريهء مذكوره از اين خاكدان ويران به جهان روح و ريحان انتقال نمود ، طيّب اللّه ثراه .
مخفى نمايد كه هريك از اين همرهان زياده بر اين استحقاق محمدت داشتند كه مذكور شد . و قبر هركدام نظر به نور توحيدش در مرتبهء خود مغربى است كه كوكبى در آن فرورفته است . للشيخ ابو سعيد ابو الخير ، قدّس سرّه ، ( 116 ) :
اين وادى عشق طرفه شورستانى است * غافل منشين كه خوش حضورستانى است
هر دل كه درو داغ بتى شعله فروخت * هرجا ميرد چراغ گورستانى است