كه تو را هم نماند گنجايى * بعد از اين خوشدلم به تنهايى
و مولاناى مرحوم ، در وفا و مروّت و حلم و خلق و بىتكلّفى تمام بود و اشعار بسيار در توحيد دارد . يكى از امرا از او پرسيده بود كه از چيست كه مردم همه بد يكديگر مىگويند و تو به هيچكس بد نمىگويى ؟ گفته بود كه مردم بد يكديگر مىدانند و مىبينند و مىگويند ، من نه بد كس مىدانم و نه كسى را بد مىبينم ، چه چيز بگويم ، شعر :
مرد دانا همه گزين بيند * نازنين جمله نازنين بيند
آن كس سوگندش داده بود كه راست بگو كه بد هيچكس نمىبينى و نمىدانى .
فرموده بود كه بد يك كس مىدانم و مىبينم ، امّا صرفهام نمىكند كه بگويم ، مبالغه كرده كه : آن كيست ؟ جواب داده بود كه : من خودم . شعر :
صلح كل گرديم حشرى با جميع كائنات * بد چو خود بوديم با خود طرح جنگ انداختيم
با مردم خوب صحبت داشته بود و به نيكان ( 113 ) رسيده و در سلسلهء نوربخشيّه داخل بود ، و اختلاطش خالى از فيضى نبود . و كتاب تذكرهاى در خصوص اهل اللّه ولايت تبريز آسوده است ، رحمة اللّه عليه .
[ 3 ] سوم شيخ بنياد ذاكر ، عليه الرّحمة ، ذكر جهر را بسيار به اثر مىكرد ، خالى از دردى و شوقى نبود و افتادگى تمام داشت ، مريد درويش آقا بيگ خسروشاهى ، رحمة اللّه عليه ، بود .
و از سخنان درويش مذكور است كه : با درويشان براى تهذيب نفس و رضاى خدا صحبت داريد ، نه به قصد آنكه چوبكى و جلّاد شما باشند و به باطن به نوازش دوستان و گزارش دشمنان شما پردازند مگر دوست دل و عقل و دشمن نفس و وهم كه آن محمود است و با شيخ نور الدّين لاهيجى و درويش محمّد مشهدى نيز صحبت داشته بود و سخنان خوب از خوبان شنيده بود .
و مىگفت كه : مرد كامل دائم منتظر فرمان يزدان باشد تا از غيب به وى القا شود و بدان كار كند ، و مدار به كسب خيّاطى مىگذرانيد .
و در سال طاعون ، سنهء ثلاثين و الف وفات يافت . قبرش در مزارستان سرخاب است ، خداش بيامرزد ، كه مجلس ذكرش پرفيض بود .