تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
بىخان‌ومان و بىسروسامان و گريان و سوزان و صاحب همّت و معرفت و بردبار است ، و در شهود به مشرب شيخ عراقى است . مجاز را در آينهء حقيقت ساخته و از صورت به معنى پرداخته است . اميد كه من بعد ، شاهد مقصود بىپردهء صورت مشهود شود .
اى كه از عشق كلوخى سينه‌چاك * كان كلوخ از حسن گشته جرعه‌ناك باده دردآلودتان مجنون كند * صاف اگر باشد ندانم چون كند
طبع موزون دارد ، و در اشعار اظهار أسرار مىنمايد ، و به قدر ، طالب علمى دارد ، و بىتكلّف و بىتعيّن و دردمند است . رجا از خدا آن است كه از آفات ظاهرى و باطنى سلامت يابد . شعر :
چاره‌ساز دل مردان درد است * هركه بىدرد بود نامرد است عشق ابرى است كز و خون بارد * اين نشان ديدهء مجنون دارد
[ 2 ] ديگر مولانا حشرى مرحوم است ، كه فقير سالها با او صحبت داشته‌ام و معاشرت باطنى كرده‌ام ، مردم او را از شعرا مىدانند ، مردى بود سخى و خيرخواه ، با نيك و بد مردم كارى نداشت و معتقد اين سخن بود و مىگفت كه : شيخ محى الدين اعرابى مىگويد كه : معنى سالك بايد كه هيولانى ( 112 ) جميع عقايد بود ، به تجرّد از جميع مذاهب رسميّه عاميّه تقليديّه . يعنى : رفتم به كليساى ترسا و يهود . و مكرّر اين بيت مىخواند :
مجرّد شو ز هر قيد و مذاهب * درآور مرد دين مانند راهب تو را تا در نظر اغيار و غير است * اگر در مسجدى آن عين دير است چو برخيزد ز پيشت كسوت غير * شود بهر تو مسجد صورت دير
و فهم اين تحقيق دقيق عميق جز صاحب اين حال را ميسّر نباشد ، چنان‌كه فهم سرّ اشارهء عبارت موحّدين است . و تفصيل اين مجمل آن است كه جامى آورده است كه : ليلى بر سر مجنون نظر التفات نديد ، گمان برد كه مگر نشناخته است . فرمود كه : من آرام جان تو . مجنون گفت :
رورو كه آن چنانم من * كه بجز عشق تو ندانم من عشق تو اى نگار فرزانه * آن چنان كرد در دلم خانه