از بقعهء خود قدم بيروت ننهاده بود ، مگر آن روز كه من داخل آن معموره مى شدم ، در محفه اى نشسته بود ، و نيم فرسنگ راه از روى نوازش به استقبال من آمد و مرا در برگرفت . ( 107 ) وگرامى داشت و به بقعهء خود برد .
و از سخنان آن عزيز است كه : در اين راه جان آگاه و آه جان كاه ونالهء سحرگاه و حفظ نگاه و صبر زكريا و سوز يحيى و خلق محمد ( ص ) و فتوت على در كار است ، در كارها التجا به خدا بايد برد تا كار پيش رود و وصول به منزل مراد حصول پذيرد .
و مى گفت كه : بصر من بصيرت شده است و بصيرتم بصر گشته .
و از كلمات اوست كه : قحط الرجال است ، يعنى مرد فرد صاحب درد كم به دست افتد .
و مى فرمود كه : غرور علوم رسميه بيش از غرور مال و جاه و رسوم عرفيه مى باشد ، و از اين عقبه به آسانى توان گذشت و از آن به دشوارى نتوان گذشت .
و مى فرمود كه : مدرسه و خانقاه در اين جز وزمان از قبيل خان مستأجران و حمام بازاريان و تلهء آتش و نان شده است ، و فقير و علم حرفه و صنعت اخذ و جر گرديده ، تا بعد از اين چه شود .
و مى فرمود كه : با اهل دنيا نشستن و برخاستن معنى خودكاستن و نقصان عمر و ايمان خود خواستن است .
و مى فرمود كه : ميان لا وإلا به يك الف است ، و آن اشاره به استقامت است بر صراط . پس هر كه بر جادهء عدالت مستقيم است لاى او الا است ، و آن كه از آن منحرف شود إلاى اولا است .
و مى گفت كه : وفاء و حياء در ميان مردم در اين روزگار چون كيميا وعنقا است . و مى فرمود كه : سرخ و سفيد درهم و دينار عقرب است و مار و حرص نار ويوار و قاطع رستگار . و مى فرمود كه : تا مريد به همگى همت متوسل به باطن مربى خود نشود مربى به همگى توجه متوجه تربيت او نتواند شد و هركس فراخور صدق و اعتقاد خود از بزرگان بهره يابد .
سبحهء سى و هشتم
در ذكر حالات ومقالات آن خلق رحيم آن حليم كريم [ مير محمد لاله ]
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 319
مساهمون: ادهم عزلتى خلخالى
ص٣١٩