تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
و مى گفت كه : عارف هر چند كه واقف باشد و از خود فانى و به حق باقى ، حجاب كبر يا ميان او و خدا بقاء دارد و حيرت از ما بين مرتفع نگردد . و مى فرمود كه : نيت را درست كنيد كه مدار كارها به نيت است و طاعت و معصيت به نيت دينى و قصد دنيوى خير و شر شود . و مى گفت كه : هر كه گام بر سر كام نهد به مقام كرام رسد . و مى فرمود كه : مرد متوكل را شيوهء ، لاكد و لارد باشد ، ورد را مثل كد مذموم شمرد ، زيرا كه آنچه براى رضاى خدا ، براى كس هديه آرند ، نفس و شيطان بدان راضى نباشد ( 105 ) و آن در حقيقت فرستادهء خدا باشد ، پس رد بر آن حضرت بود . و مى گفت كه : نهرى كه از روى به باغى جارى سازند تا درختان آن آب خورند ، صدهزار خار و خاشاك از دولت آن آب خورند و اخضار بيشمار بر كنار آن برويد . در آفرينش و ابصال فيض به خلق نيز مقصود اصلى وجود اهل كمال است و ساير مخلوقات به طفيل ايشان به وجود آمده اند . آرى : " لولاك لما خلقت الأفلاك " . و مى فرمود كه : چون انبيا و اوليا را دم به دم علم و عرفان زياد مى شد استغفار ايشان در اكثر اوقات اعتذار مى باشد از خدمتى و عبادتى كه فراخور علم و معرفت سابق گرديده باشند . و مى گفت كه : از خدا بترسيد و فراغت باشيد و خدمت اهل دل را غنيمت شماريد ، كه هر كه در دل صاحب دلى جا كند مقبول حق تعالى شود ، و از شكست خاطر درويشان بينديشيد كه انتقام آن را تاب نياريد . در سنهء سبع وثلاثين والف از هجرت ، به علت اسهال در بلدهء تبريز از دنيا به عقبا راهى شد ، مدفن شريفش در خاك سرخاب تبريز در جنب مرقد خافانى ، عليهمه الرحمه ، است . سبحهء سى و هفتم در ذكر حال و كمال آن موحد فانى [ درويش عطاء الله ] آن منصور ثانى ، آن داوود وقت در خوشخوانى ، و آن سليمان زمان در زبان داتى ، آن بلبل گلزار قدس ، آن طوطى نيزار انس ، آن آتش عشق برافروخته و خرقهء تعين و وهم در