آن سوخته ، آن مجمر سوز وگداز ، آن مظهر درد و نياز ، آن مطرب بزم " وسقاهم ربهم " ، آن ساقى بادهء " لذة للشاربين " ، آن محقق امين ، آن مدقق متين ، آن عطيه رحمانى ، آن موهبت روحانى ، محرم محفل " لى مع الله " ، درويش عطاء الله ، زاد الله فيوضاته و فتوحاته .
مردى است خوشرو و خوش تكلم و مستغرق بحر توحيد و متعبد و شب خيز و تهجد گداز و أوراد خوان و دائم الذكر و بى تكلف و بى تعين و فارغ البال و خوش صوت و صاحب درد و با همت و كم خور ، و اغلب اوقات سخن از عشق و تحقيق بيان مى كرد و از حكمت ( 106 ) طبيعى وطب ومنطق و نحو و صرف ، به قدر ، نصيبى داشت .
و در ابتداء حال و زمان عنفوان جوانى عندليب هزاردستان مستان مجلس شيخ نور الله لاهيجى ، رضوان الله عليه ، بوده و از او نظر يافته . و بعد از وفات شيخ مغفور ، عجوزهء سوداى دنيا فى الجمله گريبان او را گرفته از جمع دوستان اش به هندوستان كشيده و بعد از وصول بدان ديار ، به توسط غيرت روح پرفتوح شيخ جذبهء عنايت پروردگار غمخوار از آن ورطه خلاصش ساخته ، سر و پا برهنه دو سال در بيشه هاى هندش سوزان و نالان با آه و افغان حيران وسرگردان مى گردانيده ، آخر الامر به آبادانى و بازارش مى آود و در آن اثناء شخصى به او مى رسد و ديوان مغربى مىدهد ، از قرائت آن شور وجنونش مى افزايد .
تا آن كه مى شنود كه در يكى از بلاد آن ولايت ، شاه عبدالله ، سرمت نام ، درويش كاملى است ، نوربخش خود را به او مى رساند و در خدمت حضرت وى تجديد توبه و تلقين مى نمايد و مدت مديدى در آنجا به سر مى برد و عاقبت مرخص شده به ايران مى آيد . الحال در گيلان منزوى است .
مربى نظر فقير است ، و سه اسم عظيم الأثر از اسماء الله از او تعليم و رخصت مداومت دام ، و فرد اكمل ذكر چهار ضرب را كه محتاج به ضرب عنيف و حركت شديد است ، هم از وى تلقين گرفته ام و اثر عظيم بر صحبت و نصيحت و نفس عيسوى وى مترتب بود . و چهل روز در بلدهء تبريز در خدمت فايض السرور حضرت وى بسر بردم ، حقا كه آن چهل روز در افاضهء نور به مثابهء ميقات اربعين موسى بود در طور .
و از حالات و كرامات شاه سرمست ، قدس سره ، نقل مى كرد كه : سى سال بود كه
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 318
مساهمون: ادهم عزلتى خلخالى
ص٣١٨