تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
ودوست از دشمن ممتاز شود ، كتابت وخياطت و ساير صنايع معمول گردد و چون بميرد يا به جاى ديگر رود آن خانه و آن كنج تاريك ماند و حشرات و موذيات پوشيده شوند وقبيح از حسن و خير از شر جدا نگردد . و مى فرمود كه : چون دو كس را با هم در منازعه و معانده يابيد به هر كدام كه برسيد در اصلاح بكوشيد ، و اگر نتوانيد ساكت شويد ، و اگر آن هم نتوانيد كرد ، بيش از اين مگوييد كه : از كوزه همان برون تراود كه درواست . و مى گفت كه : هر وجودى به منزلهء گلبنى است كه اگر هزار خار دارد خالى از گلى نبود و الا موجود نبودى . پس بايد كه آن گل او در نظر آريد و به آن صحبت داريد و با خارش كاى مداريد وبدانيد كه مبتدى را در رد و قبول تتبع منتهى پسنديده نبود . و مى فرمود كه : هر كسى خواهد كه بى مرشد كامل از مطالعهء ( 104 ) سخنان صوفيهء موحده محقق شود البته در ضلال افتد . و بيان مى كرد كه : هر گاه دو مؤمن خالص النيه براى رضاى خدا با هم صحبت دارند و سخن گويند و شنوند ملائكه در آن مجلس حاضر شوند و گوش به آن سخنان دهند . و مى فرمود كه : هر كه در بدايت كار به ما رسيد گوى از ميدان ربود ، و هر كه در نهايت كار ما را ديد " هذا فراق بينى و بينك " شيند و به پس گرديد . يعنى در اول موسى سيرت بوديم ، و در آخر خضر صفت شديم . و مى گفت كه : اى عزيزان ، اگر كسى به شما انگشترى به يادگار دهد تا آن انگشتر در دست شمات هر بار كه چشم شما به آن افتاد ناچار آن كس را ياد مى كنيد . هر بند انگشت شما كه عطيهء خداست ، يعنى به از آن انگشتر نيست ؟ پس اين همه به دست و پا و جوارح واعضاى خود نظرى افكنيد ، چرا خدا را ياد نمى نماييد . و از رؤيت نقش به نقاش ، و از نشان پا به راه رو ، و از صداى بعير به شتر ، و از فضلهء حمير به خر منتقل مىشويد و راه مى بريد ، از هيكل علوى به اين لطافت ، و مركز سفلى به اين كثافت ، به خبير بصير چرا راه نمى يابيد و از او غافل مى مانيد . ننگتان باد از اين تميز كه شما راست . و مى فرمود كه : اى دوستان به اقبال صلاح و فلاح در ابتداى كار مسرور و مغرور مشويد ، ونظر بر انتهاى حال و عاقبت كار و خاتمت امر گماريد تا چون شود .