تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
و مولانا محمد حسين مرحوم خوش خلق و خوش صحبت و ملايم و ذى شعور و با حيا وادب و مروت و انصاف و مهربان و بشاش و منبسم بود ، هرگز صداى خنده از او مسموع و مرئى نمى شد ، و در حكمت عملى شش دانگ و كامل عيار بود ، و عنان توسن زيان بدانسان به فرمانش بود كه به بيان عيان نتوان نمود ، نظرش چون اثر عظيم مى بخشيد و از او فيض بسيار به خلق مى رسيد و در معارف و مواقف چابك و چست بود ، و فراخور عقل هر كس با او گفتگو مى كرد وآواز بلند نمى كرد و به نرمى و آهستگى سخن ادا مى نمود و حال و كمالش به اعتبار جمال بر جلال غالب بود ، و در تشرع و تعبدش خللى نبود ، ومدارش به كسب عفيق كنى مى گذشت ، و آن صفت را آن خاتم فص حقيقت در خوبى به سر حد كمال رسانيده و ختم كرده بود . استاد صحبت فقير است و از خدمت حضرتش كه سرمايهء سعادت بود كرامت بيغايت ياقتم و از خوان احسان بيانش توشهء بينهايت ذله برداشتم ، و از خرمن علم و حكمت اش ( 103 ) خوشهء نباهت و معرفت برگرفتم و از آفتاب توجه والتفاتش چون لعل بدخشان رخشان گشتم ، رفع الله درجاته وأدام الله بركاته . زنى داشت بسيار ناسازگار و تهمت شعار ، و آزار بسيار از وى مى كشيد . آخر آن زن به بليه اى مبتلى گرديد كه نتوان بيان كرد و به نوعى كشته شد كه علت حيرت و عبرت خلق شد . چون آن داستان به طول بود نه مختصر سمت تحرير نيافت . و از مقالات شريفهء اوست كه : آدمى را حبيبى جز عقل و خدا و احباى ايشان نبود ، و عدوت غير از نفس و شيطان و ياران ايشان نباشد . پس بيعار و بى حميت نبايد بود و نوعى بايد نمود كه آن دوستان آزرده و اين دشمنان خوشحال نشوند ، نه آن كه زيد و عمر را دوست و دشمن سازيد و به صلح و جنگ و نخوت و ننگ پردازيد . و مى فرمود كه : شكت نفس و شيطان به مخالفت و صبر توان داد و به احسان و عفو دشمن را دوست توان كرد . و از آن جمله است كه هر مريد وراهرو كه گوش به ملامت لائم و تشنيع منكر دهد مرد اين راه نبود و هرگز به جايى نرسد . و مى گفت كه : هر دانشمندى و درويشى كه در شهرى يا دهى يا محله اى باشد به چراغى ماند كه در ميان خانه اى يا در كنجى آن بسوزد و به روشنايى آن چاه از راه