آخر الأمر از تأثير كواكب افلاك و تتبّعات خودش از سلوك معارف ملوك و و تشنيعاتش پريشان و رعايت مصالح دين و منافع و اصل به طلبه و سادات و عجزه و مساكين و دفع قتل و بىعرضى از مؤمنين و تعليم مسائل به محتاجين و اتمام حجّت بر جائرين ، قضا گريبان او را گرفته به اردوى پادشاه افكند ، هرچند كه سعى كرد استخلاص ميسّر نشد ، مدار كار را بر تقيّه نهاده با استغفار و آه جانكاه و تأسّف و حسرت بسر مىبرد ، تا آنكه عاقبتالامر از پادشاه مرخّص شده در صفاهان متوطّن گشت ، و بعد از دوساله ، در سنهء احدى و ثلاثين و الف ، ( 1031 ) به جوار رحمت ايزدى پيوست ، و نعش شريفش را به مشهد بردند ، و از او فرزند به پس نماند .
و قبل از فوتش به شش ماه ، در وقت قيام به صلاة ميّتى از سروش غيبى و هاتف لا ريبى ندايى به گوش وى مىرسد ، هرچند از مردم مىپرسيد كه شما هم شنيديد ، مىگويند نه ، ساكت مىگردد و به كسى اظهار مضمون آن نمىكند و روز به روز لاغر مىشود و مىگدازد و بيش از شش ماه نمىپايد ، رضوان اللّه عليه .
در عالم واقعه به اعتبار روحانيّت امداد بسيار و اعانت بيشمار و نور بىحد و فلاح بىعدّ به وساطت روح مطهّر او به فقير رسيده است ، خواه در حال حياتش و خواه بعد از وفاتش ؛ در بشارت و طلاقت وجه ، ظرافت و لطافت ( 95 ) طبع بىعديل و بىنظير بود .
روزى در خدمت حضرتش مذكور مىسازند كه فلان واعظ بىدرد و مقلّد بىبصيرت شيخ جنيد و شيخ شبلى و شيخ عطّار و ملّاى روم و حكيم سنايى و ساير مشايخ معروفهء صوفيّه را يكانيكان نام مىبرد و لعن مىكند ؛ مىفرمايد كه دعاى ما به وى برسانيد و بگوئيد كه چه حاجت كه تصريح كند و هريك را به خصوص نام برد ، چون از آن عمل محظوظ است ، بدين عبارت اختصار كند كه : « نيكان و پاكان اوّلين و آخرين را لعنت باد . » چون آن مقلّد اين سخن مىشنود ترك آن ادا مىكند .
و از سخنان آن بزرگ دين است كه : « از بيم جرأت بر كذب و نفاق در نماز ، بعد از تكبيرة الإحرام ، دعاء :
« إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ »
نمىتوانم خواند ، زيرا كه مراد از اين وجه روى دل است نه روى گل ؛ و جايى كه حضور دل و جمعيّت خاطر حاصل نبود ادّعاى آن به قرائت افتراء و