به ذكر جميل و دعاى بىرياء و شهادت بر محاسن افعال و مكارم اخلاق هريك از ايشان و كتابت كمالات و حالات و تحرير احوال شهدا و مقالات و تسطير مدافن و مقابر و تقدير مزارات و مشاهد ميدان ايشان كه مجاهدان معركهء جهاد اكبر و قاتلان نفس كافر و مبارزان دلاور و كشتگان ميدان « من قتلته فأناديته » اند ، و زيادت آن مواقع نجوم معرفت نظر به زائر و آن عزيزان خالى از فيض و ثواب نبود و بيشتر از طرف قبور شهداء صورى فايده و نفع دارد . اوحدى ، قدّس سرّه ، [ گويد ] :
غازى به غزاى دشمن اندر تك و پوست * عاشق به سيهچال غم دوست فروست
چون كشته شوند اين به آن كى ماند * اين كشتهء دشمن است و آن كشتهء دوست
پس كتابت احوال و اوضاع هريك كه تا به روزگارها بماند و از آن نوشتن و خواندن و گفتن و شنفتن و شهادت حق و دعوات خير بيفزايد و مستمعان را رقّتى و ذوقى و شوقى روى نمايد ضرور و در كار بود .
و در حديث آمده است كه : « در حقّ مردگان خود به غير از خير و نيكى چيزى مگوييد » . و مروى است كه : « در بنى اسرائيل مرد مرائيى بمرد ، حضرت موسى ، عليه السلام ، بر جنازهء او حاضر نشد . پس چهل نفر از بنى اسرائيل برخاستند ، گفتند كه : خداوندا ، ما از اين بندهء تو به غير نيكى چيزى نديدهايم . چون ايشان بنشستند ، چهل نفر ديگر برخاستند و همان گواهى دادند . حقتعالى به موسى ، ع ، وحى فرستاد كه بر سر جنازهء او برو كه من به شهادت آن بندگان خود او را آمرزيدم . شعر :
الا اى كه بر خاك ما بگذرى * به جان عزيزان كه يادآورى
كه سعدى گلى بود زين بوستان * سفر كرد از مجمع دوستان
و لهذا اين فقير حقير بىبضاعت را به خاطر فاتر خطور كرد كه در اين مجموعه و سبحات لامعه و فقرات ساطعه مذكور ( 93 ) و مسطور سازم اسامى شريفه و مكارم جميلهء جمعى از ياران و دوستان كامل را كه به قدر استعداد طرفين و به مقدار قابليّت جانبين فيضى و فتوحى از صحبت و خدمت هريك از آن حضرات يافته بودم و بعضى از ايشان اديب روحانى و مرشد غيبى اين ضعيف بودند ، و بعضى پير توبه و تلقين ، و يكى مربّى صحبت ، و ديگرى خضر كاشف استار و معلّم اسرار ، و