تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
15 - باله حسن بنيسى ، رحمه اللّه تعالى ، در عمر خود يكى ، گفته است ، آن هم در توحيد ، و آن اين است ( 90 ) كه :
چشم دلم گشودى غير از تو كس نديدم * غيرى كه ديده بودم آن غير هم تو بودى
16 - و از سخنان اين طايفه عليّه است كه : امساك نفس از فضول ، دوام صوم است ، و اشتغال به حق دوام صلاة ، و ايصال نفع به خلق زكات ، و طلب اهل حقّ حجّ ، و ترك آرزوى نفس جهاد ، و به گفتار و كردار كسى را نيازردن صدقه ، و حفظ جوارح و اعضاء و حواسّ و قوى از مناهى و ملاهى عبادت و طاعت . بيت :
اين سخن نيست قوّت جان است * قوت عرفان‌فزاى ايمان است

سبحهء سى و سوم در بيان آنكه مقرّبان حضرت حق را در حقيقت دشمن نمىباشد

چون نور ظهور خالق النّور ظاهرا و باطنا بر همهء اشياء احاطه دارد و خوبى قابل ردّ و انكار نبود و بدى لايق قبول و اقرار نباشد ، پس انكار مطلق و ردّ عام هرگز صورت نبندد . و بنابراين هركه با انبياء و اولياء عداوت و عناد نمود با عكس صورت خيالى خود كه در مرآت صيقل زده و آينه صاف نموده وجود ايشان مشاهده كرد جنگ و غوغا دارد ، نه با معنى مقبول ايشان ، و آن شخص مخيّل را در خارج وجودى نبود . اهل اللّه نيز مثل ايشان ، منكر آن معنى موهوم باشد . للمولوى :
مصطفى را مرتضى محمود خوانده * هم ابو جهلش ز كين مردود خوانده گفت من آيينه‌ام مصقول دست * ترك و هندو در من آن بيند كه هست
احبّاء اعداء خدا هم در حقيقت دوستى با اشخاص موهومهء مخيّلهء خود نمايند ، نه آن كسانى كه دشمنان دين‌اند ، به اعتبار صفات ذميمه و عقايد فاسده كه ايشان راست ، زيرا كه به اتفاق همه اعتقاد مطابق واقع محمود است و جهل مركب مردود ، و علم ممدوح بود و جهالت مذموم ، و سخاء حسن و بخل قبيح ، و شجاعت و جبن ، و تواضع و تكبّر ، و حلم و خشم ، و نرمى خلق و درشتى ، و صبر و جزع ، و قناعت و حرص ، و زهد و آلايش ، و مدارا و مجادله ، و رياضت و نفس‌پرستى ، و عبادت و بطالت ، و عدل و ظلم ، و رحمت و قساوت ، ( 91 ) و هدايت و ضلالت ، و سعادت و
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 303 | ادهم عزلتى خلخالى