السلام ، گفتم كه : يا حضرت ، مرا پندى ده . فرمود كه : آشنا كم گير . گفتم : زياده كن .
گفت : از آشنايان سابق نيز بيگانه شو .
4 - ذو النّون مصرى مىفرمايد كه : وقتى در خرماستان بغداد نوجوانى ديدم مست و خراب به خواب رفته و غرّابهء شراب بالاى سر او نهاده مار افعى قصد زدن او كرده ، عقربى دوان خود را رسانيد و آن مار را بزد و آن جوان از هلاك برست . چو بيدار شد آن ماجرا با وى گفتم و پرسيدم كه امروز چه كار خير كردهاى ؟ گفت كه : نانى در راه خدا به سائل دادم . بر زبانم رفت كه : سبحان اللّه ، اين چه ارزانفروشى است ، جانى به نانى ، كه ديده است و كه شنيده . آن جوان توبه كرد و از جملهء خوبان زمان شد .
5 - سرّى سقطى ، رفع اللّه درجاته ، در بدايت حال سقط خريدى و فروختى و معاش گذرانيدى ( 88 ) و در روز روى هم زياده از نيم درهم فايده طمع نداشتى .
وقتى چند خروار خرما خريد ، بعد از مدّتى يك به يك ، قيمت آن مضاعف شد و نرخ آن افزود ، از غايت انصاف و همّت و نهايت مروّت و شفقت بر خلق به زياده از ده نيمراضى نشد كه از خرندگان فراستاند . ايشان نيز از كمال ورع و تقوى به خريدن آن بدان ارزانى ندادند تا آنكه همه را در راه خدا به فقراء و مساكين قسمت نمود .
چه عجب روزگار بوده است آن روزگار و چه نيكومردمان بودهاند خلق آن زمان كه آنچه بر خود نمىپسنديد از نقصان و زيان بر ديگران نيز نمىپسنديدهاند .
6 - شيخ شبلى بر منبر شد و وعظ مىفرمود و از حقايق و دقايق و مواقف و معارف و رموز و نكات و لطائف و اشارات بيان مىنمود . شيخ جنيد وى را گفت كه :
اى شبلى ، سرّى را كه ما در سردابها با يكديگر به رمز مىگفتيم تو در سر منبرها افشاء و اظهار آن مىكنى و آشكارا اسرار بسيار به قال مىآرى ، اين حال خالى از فتنه و آشوب نبود . جواب داد كه : « أنا أقول و أنا أسمع » خود مىگويم و خود مىشنوم .
7 - و اين كلام دو معنى ديگر دارد . اگر تأمّل صحيح كنى منصور حلّاج بيچاره از بلدهء عقل آواره را كه به پاى دار بردند سر به زير افكنده بود و رو به ياران كرد و گفت كه : وقتى در ايّام جوانى از كوچهاى گذشتم از بام خانه آواز زنى به گوشم رسيد ، سر به بالا كردم و به وى نگريستم ، آن سر برداشتن را اين سر افكندن جزا و سزاست .
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 301
مساهمون: ادهم عزلتى خلخالى
ص٣٠١