كلمهء هفتم . اگر درويشى و توانگرى قصد عالم حقيقت كنند ، از روى مثال ، اگر در دست توانگر چراغ افروخته باشد و در دست درويش هيزم نيمسوخته ، نسيمى كه از مهبّ عنايت وزد چراغ توانگر را خاموش كند و هيزم درويش را برافروزد .
كلمهء هشتم . مردم سه گروهاند : اوّل ، اوليا كه باطن ايشان بهتر از ايشان بود . دوّم ، علما كه ظاهر و باطن ايشان يكسان و برابر باشد . سوّم ، جهلا كه ظاهر ايشان بر باطن ترجيح دارد .
كلمهء نهم . هركه هفت چيز را بر هفت چيز اختيار نكند به درجه مردان نرسد : اوّل ، درويشى را بر توانگرى . دوّم گرسنگى را بر سيرى . سوّم زيردستى را بر زبردستى . چهارم ذلّت بر عزّت . پنجم تواضع را بر تكبّر . ششم غم را بر شادى . هفتم مرگ را بر زندگانى .
كلمهء دهم . مجموع آدمى سه جزء است ، دل و زبان و جوارح . دل از براى توحيد است و زبان از براى شهادت و جوارح از براى عبادت .
كلمهء يازدهم ، صالحان را دوست دارى ، نه كه از ايشان نباشى ، و فاسقان را دشمن دارى ، نه كه از ايشان باشى .
كلمهء دوازدهم . با هركه تو را اتفاق معاشرت افتاده باشد عقد دوستى مبند كه ناآزموده را به دوستى نتوان گرفت . بيت :
اين سخن نيست گوهر يكتاست * كيمياى روان و ما و شماست
توتياى بصيرت همه است * پاكى سرّ و سيرت همه است
سبحهء سى و دوم در بيان كلمات چند از نصايح اكابر دين و اهالى يقين
از مقتداى ( 85 ) اوليا و خضر ملّت مصطفى ، علىّ مرتضى ، عليهما التحيّة و الثّناء ، مروى است كه : « اطاعت حق كن به قدر حاجت تو به حضرت او ، و معصيت وى كن به مقدار صبر تو بر عقوبت وى ، و كار دنيا كن بهاندازهء بودن تو در آن ، و عمل آخرت كن فراخور بقاى تو در آن » .
شهد اللّه ، و كفى به شهيدا ، كه اين خاكسار بىمقدار ، از صغر سنّ تا حال از روح مقدّس آن عمدهء ائمّهء اثنى عشر و نفس نفيس خير البشر ، حيدر صفدر و رسول پاك سير و حضرت شبير و شبر ، عليهم سلام اللّه الأكبر ، در عالم واقعه ، به حسب رؤياى