فراخور ( 79 ) خوابى كه مىبيند از اين طعام حصّهاى مىبرد و به گفتهء او كار مىكنيم .
بعد از قرارداد صلح بر اين ، سر بر زمين نهادند . آن دو كافر كه سير بودند همچون مرده شدند و از خود رفتند كه : « النّوم أخ الموت » ، و مسلمان گرسنه بود ، خوابش نبرد ، برخاست و نان و حلوا را خورد و خفت .
بعد از ساعتى كه بيدار شدند ، يهودى سر كرد كه من خود را با حضرت موسى در كوه طور در مناجات و شهود نور تجلّى قاضى الحاجات و مستمع كلام مجيب الدّعوات مىديدم ، عيسوى گفت كه : من خود را با حضرت عيسى و ملائكه ملأ اعلى در آسمان چهارم « سبّوح قدّوس » گويان در طيران و سيران مشاهده مىكردم .
پس رو به سوى مرد محمّدى كردند و گفتند كه تو را چه رو نمود ، فرمود كه چون چشم من به خواب رفت ، محمّد را ديدم كه حاضر شد و گفت : اى بىدرد ، چه جاى خواب است . موسوى با موسى بهطور رفت و عيسوى با عيسى به آسمان ، تو برخيز و نان و حلوا را بخور كه فرصت غنيمت است . بنا بر آنكه در كتاب ما وارد است كه :
« ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا »
( حشر 7 ) مخالفت آن حضرت بر من دشوار نمود ، نتوانستم كه متابعت ننمايم . آن دو بخنديدند و گفتند :
خواب اين است كه تو ديدهاى . شعر :
خلق پندارند و عشرت مىكنند * با خيالى پرّ خود برمىكنند
خواب غفلت لذّتى حسّى زشت * كرد بيرون از كف ايشان بهشت
عزيز من ، يكى از پى وهم و خيال رفت و ديگرى از پى نفس و هوا ، بعضى به فكر مال در بال افتادند و بعضى به سوداى جاه در چاه و رهطى پابند شكم و صنفى اسير فرج گشتند و پارهاى به آرايش راغب شدند و جوقى به آسايش مايل و فوجى به وسوسه گرفتار گرديدند و جمعى به متكلم متمسّك شدند و فرقهاى به عبادت و طايفهاى به زهادت ، جماعتى بهطور مولويت شدند و قومى به آسمان شيخوخيّت ( 80 ) .
به قول شيخ انصارى ، مدرسه و خانقاهى ، قيلى و قالى ، ها و هويى ، دانه و دامى ، چون زاهدى ديدند طوطيانند ، چون شاهدى ديدند لوطياناند .
« كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ » . *
( روم 32 ) .