اشعرى كيست ، چيست معتزلى * تو برو از پى نبىّ و ولى
رهنماى تو مصطفى كافى است * پيشواى تو مرتضى وافى است
مصحَفت آفتاب راه بس است * آل احمد در آن پناه بس است
از كتاب خدا و آل رسول * راه يا بى به بارگاه قبول
مطايبه ( 4 - اهل دنيا ، اهل عقبا ، اهل اللّه )
دو نفر باهم مباحثه مىكردند ، يكى گفت كه گوشت كلاغ ابلق حرام است و گوشت كلاغ سياه مباح ، آن ديگرى برعكس اين حكم كرد . عالمى از عالمى پرسيد كه اينها چه مىگويند . گفت : هر دو فضلهاى مىخورند ، حرام است . أهل دنيا مدح دنيا كنند ، و اهل عقبا ستايش عقبا ، و اهل اللّه ثناى مولى . دنياجويان ژاژخوايند و عقباخواهان بيهوده ندايند ، سخن آن است كه اهل اللّه مىسرايند . شعر :
حرمجويان درى را مىپرستند * فقيهان دفترى را مىپرستند
گروه بىتميز اهل دنيا * كه زيب و زيورى را مىپرستند
عجب دارم ز عشّاق مجازى * كه از خود كمترى را مىپرستند
ز اهل درد شو عرفى كه قومى * گرامى گوهرى را مىپرستند
برافكن پرده از رخ تا بدانند * كه رندان ديگرى را مىپرستند
مطايبه ( 5 - هركه نقش خويش مىبيند به خواب )
موسوى و عيسوى و محمّدى ، ص ، باهم به راهى مىرفتند ، به آبادانى رسيدند ، موسوى و عيسوى طعامى داشتند خوردند ، محمّدى فقير گرسنه بماند ، شخصى طبق نان و حلوا براى ايشان آورد ، محمّدى خواست كه دست دراز كند ، آن دو بيدين از كين او را از آن منع كردند و گفتند . امشب صبر مىكنيم و نان و حلوا به فردا نگاه مىداريم .
محمّدى گفت : بياييد ، نان و حلوا را قسمت كنيم و بخوريم و صبر را براى فردا نگاه داريم . آن دو ناخوش طبيعت آن خوشطبعى او را نفهميدند و گفتهء او را نپذيرفتند .
چون قيل و قال به طول انجاميد ، گفتند : مىخوابيم و نيّت مىكنيم ، هركس