تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
اذكار و اعمال و ثمرهء هركدام از نيّات و اوصاف موافق نفس الأمر و مطابق واقع . و از على ، عليه السلام ، نقل است كه گفت : « صوفى پوشندهء صوف است به صفا و اندازندهء دنياست به قفا . اين است طريق مصطفى » . و گفت : « تصوّف تنگى عيش و كمى رزق و اشك چشم و ذكر زبان و رنگ زرد است » . [ سند ندارد . ] و سلطان العارفين ، قدّس سرّه العزيز ، مىفرمايد كه : « تصوّف طرح نفس است در صحراى عبوديّت و تعلّق دل است به ملك ربوبيّت و استعمال اخلاق سنيّه و نظر به حق دانستن بالكليّه . و سيّد الطايفة ، روّح اللّه روحه ، مىگويد كه : پيغمبر ( ص ) را در خواب ديدم گفتم : تصوّف چيست ، يا رسول اللّه ، [ فرمود ] كه : سرّ معنى و ترك دعوى . و معروف كرخى گويد كه تصوّف فرا گرفتن حقايق و بيان كردن دقايق است و طمع بريدن از آنچه در دست خلايق است . و ابراهيم ادهم گويد : تصوّف علوّ همم است از آنچه مناقشه دارند در آن امم ، از بيم لغزيدن اقدام و ميل از حلال به حرام . و ابو حفص گويد كه : تصوّف عمل كردن است به اين آيهء كريمه كه :
« خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ » ،
( اعراف 199 ) ، يعنى كاظم غيظ و آمر به معروف و معرض از جاهلان باش . و گفته‌اند كه : تاء تصوّف اشارت است به توبه و صادش به صدق و واوش به ورع و فاءاش به فناء . به‌هرحال اصطلاحات دانستن را كمال نبايد شمرد و حال را وراى قال قرار بايد داد ، كه شهنامه‌خوان بدان حركات و تقليد و نقل دليرانه پهلوان نگردد ، و هر سرودخوانى و مقلّد رسم و عرف عشّاق بدان از عاشقان نشود ، و هر شعرخوانى شاعر نبود ، ( 73 ) شعر :
حال نه قال است كه گفتن توان * وجد نه بحر است كه رفتن توان

سبحهء بيست و هفتم در بيان شريعت و طريقت و حقيقت

و در خبر نبوى و حديث مصطفوى ( ص ) آمده است كه : « شريعت اقوال من است و طريقت افعالم و حقيقت احوالم و شوق مركبم و اميد توشه‌ام و خوف تازيانه‌ام و معرفت سرمايه‌ام و حق‌تعالى مقصدم و فقر فخرم » . ( سند ندارد )