امّا اگر الفاظ موعظه بىساخته كارى واعظ مسجّع و مطبوع افتد و با فصاحت و بلاغت مؤدّى شود نور على نور .
اين نصيحت ناصح بود كه مذكور شد ، و مستمع را بايد كه از گفتار و مقال او پند گيرد و با كردار و حال او كارش نباشد ، و همان مجلس و مجمع را غنيمت عظيم شمرد . بيت :
فعلشان هِل ، به قول كار ببند * چه توان كرد مردمان اينند
و مروى است كه : « مؤمن در مسجد مثل ماهى است در آب و منافق در مسجد همچو مرغ است در قفس » . و شخصى كه از استماع سخنان حق كه قوت روحانى و غذاى معنوى است بيش از آن محظوظ نشود و لذّت نگيرد كه از مطعومات و مشروبات جسمانى و حيوانى ، ميلش به باطل و نفس و دنيا بيشتر از آن بود كه به حق و عقل و عقبى و كفّهء سيئاتش سنگينتر از كفّهء حسناتش باشد ، مقرّر است كه ديوار به هر طرف كه كج شده است بدان طرف بغلطد و بيفتد .
هركه را آگهى از عالم روحانى نيست * بىگمان بهرهاش از نشئه انسانى نيست
تا به كى همچو بهايم نبرى راه به خويش * دوزخى بدتر ازين سجن هيولانى نيست
وعظ و پندم بپذير و به عمل راغب شو * عمل آموز كه نيران چو نادانى نيست
« عزلتى » مرد ز فرياد و تو در خواب هنوز * واى بر حال تو كين رسم مسلمانى نيست
سبحهء بيست و پنجم در بيان مراتب و مدارج عروج آدمى
بدان كه از چندين حصّهء عناصر و امّهات اربعه ، به تأثير افلاك و آباء علوى ، يك حصّه نبات مىشود ، كه يكى از مواليد ثلاثه است ، كه دوتاى ديگر آن معدن و حيوان است ، و از چندين جزو نبات و روييدنى يك جزو حيوان و صاحب حس مىگردد .
و قليلى از انواع حيوان به انسان وصول مىيابد ، و اندك از بسيار آن نطفه مىبندد ، و از چندين نطفه يك نطفه در رحم قرار مىگيرد ، و پارهاى از آن قرار گرفته ( 70 ) حيات مىيابد ، و بعضى از آن حيات يافته زنده بيرون مىآيد ، و كمترى از آن به بلوغ مىرسد ، و فىالجملهاى از آن عاقل مىباشند .
و جمع قليلى از عاقلان مسلمان مىشوند ، و از چندين مسلمان يكى ايمان