تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
را شكّى نمىماند .
چه مىگويم كه هست اين نكته باريك * شب روشن ميان نور تاريك

سبحهء بيست و ششم در بيان تصوّف

بدان كه تصوّف پوششى است ، و صوفيان ساده‌پوشان خانه‌به‌دوشان و نامرادان بىسامان و گمنامان ناكام باشند ، للمولوى المعنوى :
پيش هر چشمى كه باز و ره بر است * هر كليمى را گليمى در بر است
و تاء تصوّف كنايه است از ترك و صادش اشاره به صفا است و واوش به وفاء گفته‌اند كه تصوّف عبارت از ترك تكلّف بود . و عزيزى گفته است كه : خالى بودن دست است از مال و عارى بودن نفس از آمال . بزرگى مىگويد كه : گم كردن خود و يافتن حقّ است . و ديگرى مىفرمايد كه : مردن از خود و زنده شدن به خداست . و كاملى فرموده است كه : تصوّف ترك تصرّف است . و گفته‌اند كه : معدوم ديدن وجودات اضافى است و شهود وجود حقيقى . و جمعى برآنند كه تصوّف شناختن خداست به اعتبار اسماء و صفات و دانستن احوال مبدأ است و معاد و راه بردن به حقيقت اشياء ، و به چگونگى رجوع همهء عالم به سوى يك حقيقت به طريق مجاهده براى تخليص نفس از مضايق قيود جزئيّهء إيصال او به عالم اطلاق ( 72 ) . و گفته‌اند كه : تصوّف علمى است كه بحث كرده مىشود در آن از ذات اقدس حضرت احديّت و اسماء و صفات آن ذات از جهت رسانيدن آن ناظر و سالك را بدان ذات مقدّس . پس موضوع آن وجود پرجود الهى است و صفات ارفعش و مسائل اشرفش كيفيّت رجوع به جانب حق و چگونگى سلوك و رياضت و بيان نتيجهء هريك از