تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
ثواب روندگان بدان بيشتر باشد و قبرها را در در خانه‌ها از آن قرار داده‌ايم كه هر بامداد و شبانگاه چشم ما بر آن افتد از ياد مرگ و عمارت قبر و توشهء راه آخرت و بىاعتبارى دنيا غافل نشويم ، و عمرها را از آن كمتر نوشته‌ايم كه هر وقتى و ساعتى را كه صرف ( 68 ) علم و عمل و ذكر و فكر و عبادت و خير نكرده باشيم آن را از ايّام حيات خود نشماريم . و كليّه در تأثير وعظ و در دادن سخن آن است كه گوينده را آنچه مىگويد معتقد و حالى وى باشد و شنونده با صدق و توجّه تمام گوش هوش بدان دهد و به رغبت و ميل بيش از پيش جذب آن كند ، نه آنكه با تكلّف و بىباكى يا به خنگى و انكار استماع آن نمايد . للمولوى المعنوى :
اين سخن شير است در پستان جان * بىمكنده شير كى گردد روان گر سخن‌كش بينمت در انجمن * بشكفد طبعم چو گل اندر چمن ور سخن‌كُش بينمت اى زن به مزد * معنى از پيشم گريزد همچو دزد گر هزاران طالبند و يك ملول * از رسالت باز مىماند رسول
و هرگاه كه رعايت حكمت با موعظه حسنه جمع شود و مستمع و طالب بهم رسد ، سكوت ناصح جائز نبود ، و آن‌كس را كه اينجا معيّت نبود قولش غولى باشد ، چنان‌كه گفته‌اند : « لا خير فى سكوت العالم ، كما لا خير فى كلام الجاهل » ، بيت :
دو چيز تيرهء عقل است : دم فروبستن * به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى
پس وظيفهء خردمندان دانا تبليغ كلام حق است به خلق و دعوت خلق است به حق به قصد هدايت و تمام كردن حجّت خالق بر خلايق . « و ما على الرّسول إلا البلاغ المبين » . بيت :
حافظ وظيفهء تو دعا گفتن است و بس * دربند آن مباش كه نشنيد يا شنيد
و بايد كه واعظ سخن بىتكلّف ادا كند و به عبارت‌پردازى نپردازد مگر آنكه در اصل فصيح و بليغ بود ، زيرا كه صاحب عزاء و مصيبت‌زده را در وقت نوحه و زارى دكاندارى و خودنمايى هرگز به خاطر نرسد ، و در زمانى كه كشتى در آب فرورود و خانه به سيلاب خراب شود فرياد كنند ، و خبردهنده را فرصت رعايت فصاحت نشود و بدان نپردازد ، بلكه در عبارتش ( 69 ) تزلزل و در زبانش لكنت بهم رسد .
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 282 | ادهم عزلتى خلخالى