تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
وضو را بياشاميد . و گفت : خواستم كه بنمايم كيفيّت وضوى رسول خدا را به شما » . و امثال اين احاديث و اخبار بسيار بيشمار در اين باب مروى و منقول است . پس به شهادت كتاب خدا و دلالت حديث مصطفى حقيّت غسل و بطلان مسح ظاهر و روشن شد و اقوال ماسحان از خطّ استواء اعتبار زوال يافت . عزيز من ، صلاة حقيقى نماز آن نيازمند است كه ظاهر و باطن خود را در عمّان تجريد و در محيط وحدت شست‌وشو دهد و اگرنه با شستن پاى تنها راه به جايى نمىتوان برد .
تو تا خود را به كلّى درنبازى * نمازت كى شود هرگز نمازى چو ذاتت پاك گردد از همه شين * نمازت گردد آنگه قرّة العين
وضويى كه آبش از چشمهء چشم نباشد نمازش چه كار سازد .
شده‌ام اسير شوخى كه وضو به مذهب او * چو به خون دل نباشد نتوان نماز كردن
( 2 ) و امّا ماسحان و حق‌شناسان ، پس مىگويند كه : اى برادران ما در دين و شريكان ما در طلب يقين ، بدانيد و در شكّ ممانيد كه اگر چنانچه با خاطر جمع و حضور دل ، بلا تكلّف و تعصّب و بىتعسّف و تحكّم تقليد ، رجوع به تفسير آيهء كريمهء مذكوره كنيد ، آن حجّت بر شماست نه براى شما ، زيرا كه آن را شما دو توجيه كرديد . در توجيه دوم ما و شما هر دو يكسانيم و صحراى تقدير فراخ است ، و هركدام از ما و شما را ميسّر است كه موافق مذهب خود تقدير و تقرير كلام ملك علّام نماييم ، چنان كه شما تقدير
« فَاغْسِلُوا »
مىكنيد ، ما تقدير
« فَامْسَحُوا »
كنيم . و توجيه اوّل كه
« وَ أَرْجُلَكُمْ »
را عطف بر
« وُجُوهَكُمْ »
مىسازيد در اخلال آن به نظم كلام خفا و اختفايى نبود ، از آنكه آن از قبيل اين است ( 48 ) كه كسى گويد كه : « أكرمت زيدا و عمروا ، و سخرت بكرا و خالدا ، و بكرا عطف بر زيدا داند ، و قصد مضروبيّت « بكر » كند ، نه مكرميّت وى ، چنان كه به فارسى گويى كه : اكرام نمودم زيد و عمرو را ، و ريشخند كردم خالد و بكر را ، به عطف بكر بر خالد ، نه از براى شركتش با وى در تمسخر ، بلكه مقصود توازن دلالت اين عبارت بود بر قلّت اكرام وى ، شبيه به ريشخندش ، و اين در محاورات عرب و عجم متروك و ممنوع است و از عاقل سر نزند . و نيز هرگاه كه نسبت به معطوف عليه « رءوسكم » باشد ، و نظر به معطوف كه