أرجلكم به عطف ، غسل شبيه به مسح قصد كرده شود ، استعمال لفظ مىشود در معنى حقيقى و مجازى . و اين مناسب معمّى و لغز است ، نه لايق به قرآن .
و علّامهء زمخشرى ، كه خود به همين وجه وجيه متمسّك شده ، منع ديگرى از حمل امر
« فَاغْسِلُوا »
بر واجب و سنّت كرده است . و در اين عطف كه تجويز مثل آن نموده است جاى تعجّب است .
و ديگر بر تقدير نصب
« وَ أَرْجُلَكُمْ »
غسل لازم نمىآيد ، زيرا كه اين « واو » مىتواند بود كه « واو » به معنى « مع » باشد ، نه واو عطف . پس ماسح در استدلال به نصب شريك است با غاسل ، و در استمساك به جرّ غاسل با ماسح شريك نبود ، چنان كه شيخ محيى الدّين اعرابى نيز بدان تصريح كرده است .
و قرائت جرّ را حمل بر مسح بر خفيّن و موزه كردن ، كه در اصل در قرآن مذكور نبود ، و قرينهاى كه دلالت بر آن كند تحقّق ندارد ، و پوشيدن آن در حجاز متعارف نباشد ، در پيچ و تاب اضطراب دست و پا زدن و اعتراف به عجز و جهل خود كردن است .
و همچنين عطف گرفتن آن بر « رءوسكم » ، به قصد اقتصار ، در ريختن آب كه غير متبادر است از لفظ بهغايت از عقل و عربيّت غريب و بعيد بود ، خصوصا كه التباس به هم رسد و حرف عطف در ميان آمده باشد . و به همسايگى « رءوسكم » تجويز جرّ
« أَرْجُلَكُمْ »
كردن و از آنچه اظهر و اصوب است عدول نمودن ترك محمل قريب و تجسس محامل دور بود . ( 49 )
و آنچه از احاديث مخبر از وضوء مذكور بيانى مذكور ساختيد ، به مثل و امثال آن از ائمّهء معصومين ( ع ) كه طرز آباء و مذهب اجداد خود را بهتر از ديگران مىدانند معارضه كرده مىشود ، چنان كه از آن حضرت مروى است كه پيغمبر ( ص ) ، چون وضو ساخت مسح پا كرد . و آنچه از ابن عبّاس نقل كرديد به خلاف آن است كه از او مشهور است ، و شما نيز در كتابهاى خود نوشتهايد كه مذهب او مسح است .
و امام فخر رازى و غير او نيز در باب او نقل اين معنى كردهاند و از او منقول است كه :
« الوضوء غسلتان و مسحتان . من باهلنى باهلته » ، يعنى : وضو شستن دو عضو است و مسح كردن دو عضو . و هركه مباهله كند با من در اين باب مباهله مىكنم با وى .