تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
و امّا آن حديث كه از عبد اللّه عمر نقل كرده‌ايد بر تقدير تسليم مىتواند بود كه امر رسول ، عليه السلام ، به غسل پاشنه‌هاى پا بنا بر نجاست آن باشد ، نه براى رفع حدث . و مؤيّد اين است آنچه متعارف است كه اعقاب اعراب حجاز كه اكثر پابرهنه مىگشتند تركيده و آلوده به خون و غير آن مىبود ، تا آنكه نقل كرده‌اند كه بعضى با بول خود آن را مىشستند و مىپنداشتند كه مگر پاك مىشود ؛ و ديگر اصحاب بنا بر چه مرتكب مسح شده بودند كه حضرت ايشان را از آن منع و نهى مىنمود ، نه كه معلوم شد كه مسح معمول بوده . و منشأ اعمال اصحاب كه اعلم از ما و فقهاى شما بوده‌اند مشاهدهء افعال پيغمبر و استماع اقوال آن سرور بود بلا واسطه ، لا سيّما در امور متكرّره كه در شبانه‌روزى چند بار واقع مىشد ، چون وضو و نماز . پس معلوم شد كه آن مسح كردن ، چنان كه عبد اللّه عمر خبر داده به تعليم رسول ، ص ، بوده ، و امر به طهارت اعقاب از خبث ، ايشان را به غلط انداخته و گمان بوده‌اند كه جزء وضوء است . و اگر از پيغمبر هم به غسل صادر شده باشد محمول بر اين تواند بود . ليكن تكرار وقوع آن باعث ضعف اين بحث است . و مىتوان گفت كه آن حضرت نهى از مسح نكرد ، غايتش ( 50 ) امر به غسل اعقاب كرد . و اين هر دو متلازمان نباشند ، و سكوت آن مولى از فعل مسح و امر به شستن پاشنه‌ها هم دليل صحّت اين دعوى است . و حديثى كه به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ، نسبت داده بوديد اگر موضوع نمىبود بر خلاف آن احاديث و اخبار بسيار از آن مقتدا و از اولاد امجاد او در طريق ما وقوع نمىيافت . و شما خود در كتابهاى خود نوشته‌ايد كه امام محمد باقر ( ع ) ، و امام جعفر صادق ( ع ) ، قائل به مسح بوده‌اند . و امام فخر رازى در تفسير كبيرش از امام محمد باقر ( ع ) ، نقل آن كرده است . و به ابن عبّاس و انس بن مالك از صحابه و عكرمه و شيخى از تابعين آن را نسبت داده و گفته‌اند كه مذهب ايشان مسح بوده . و اگر از ائمّهء ما به خلاف اين بيانى به ميان آريد ، بعد از تصديق آن ، حمل بر تقيّه خواهيم كرد ، كه ركن دين ماست . و در اين خود ما را و شما شكّى در اينجا نيست كه امامان ما اعلم و افضل از