بىعوض دانى چه باشد در جهان * عمر باشد عمر قدر آن بدان
سبحهء هفدهم در مذمّت مشتهيات و مستلذّات بىاعتبار دنياى ناپايدار
بدان كه هواى تمتّع از متاع اين ضياع ناپابرجا و سراى پربلا ، كه اوّلش بكا و اوسطش عنا و آخرش فناست و حلالش را حساب و حرامش را عقاب در كمين است ، از خبط دماغ و قلّت عقل بود ، و سوداى زخارف از حق صارف اين خان ويران ، كه آشيان زنبوران معاندان ( 43 ) است ، از بىحدسى و بىشعورى و كورى ناشى شود ، و تصوّر استراحت در ضمن مطالب اين مردارخوار فكر باطل و خيال محال بود ، شهد بىزهر و نوش بىنيش و گلزار بىخار و آزار در اين باديهء خونخوار كه جايگاه غولان و ديوان است هرگز به كام هيچكس نرسيده است و نرسد ، نمودى است بىبود و زيانى است بىسود
« كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً »
.
از پى سراب با اضطراب مشتاب و كسب آن را حكمت و مصلحت قرار مده كه فريب خوردن بدتر از اين نمىباشد . و بدانكه « الدّنيا حرام على أهل الآخرة و الآخرة حرام على أهل الدّنيا ، و هما حرامان على أهل اللّه » .
و از علىّ ولىّ ، عليه السلام ، مروى است كه مىگفت : « دنياى شما در نظر من به پاى خوكى مىماند كه در دست پيسى باشد يا پرّهء كاهى در دهن ملخى ، و طالبان آن سگان عاويه و ديوان هاويهاند .
اهل دنيا كافران مطلقاند * همچو سگ در جقجق و در بقبقاند
و در « عدّة الداعى » مذكور است كه : « عيسى ( ع ) شبى كسى را در وقت نماز در خواب ديد بيدارش كرد كه برخيز و نماز كن . گفت : از دنيا گذشتهام ، بس نيست ، عيسى ( ع ) فرمود كه بخواب ، كه خوشت باد » .
و بزرگان گفتهاند كه : زيب و زيور دنيا به مثابهء نقش بالوپر طاوس است كه تله و دام است و مانع است از سير او را ، و اخضار و اشجار و انهار باعث اندوه و بيم . تا آدمى از اين آرايش كه در حقيقت آلايش است نگذرد و اين نقش و نگار از خود نكند و به دور نيفكند سير باغ سفلى و تماشاى راغ علوى و گلها و سبزهاى معالم و معارف با خاطر