تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
مسموع نشود و مغرور نباشيم ، از آنكه پس‌ماندگان اعراب از جهاد اصغر با خير البشر اين عذر آوردند نپذيرفت ، چنان‌كه آيت هدايت‌كننده :
« سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ »
( فتح ، 11 ) ، بر آن دلالت دارد و شهادت بر نفاق مدّعى اين معنى دهد .
اى منافق رو كه اينجا بار نيست * نور حق را با منافق كار نيست
خلق دربند آنند كه سعى كنند تا بعد از مردن از ايشان چيزى به پس ماند ، تو جهد كن تا هرچه دارى پيش فرستى ، كه جاهلان و شيطان آن خواهند و فرشتگان و رحمان اين طلبند . ( 41 ) .
من آنچه شرط بلاغ است با تو مىگويم * تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال
« الحقّ مرّ لا يتجرّعه إلّا حرّ » . نصيحت :
همه عالم چو باد در دستت * به گوش مردم نادان چو آب در غربال
چون عالمان زاهد و كاملان و اصل كميابند ، اولى و انسب آن است كه مؤمنان جمعيّت كنند و دست به دست و دل به حق دهند و با شعلهء شمع اجتماع شرارت و درد سوز خود كه در صورت جمع از صرصر هوا سالم‌تر بود به راه روند .
تن‌تن زنيد ياران كز تن تنى جدا شد * از صد هزار تن‌تن يك تن‌تن خدا شد
عزيزى مىگويد : پيشتر از اين جمعى بوده‌اند ، نه شيخ و نه ملّا و نه مفتى و نه صوفى ، از اين همه ارفع و اعلى ،
« يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً » ، *
اكنون دونان‌اند آن زبونان به جاى اين عزيزان در كارند . از نكبت اين خسيسان و خبيثان نه در خلوت فيضى ماند و نه در شهرت خيرى . مسجد از حضور مهجور است و نور از خانقاه دور ، و بوى آزادى از هيچ وادى نيايد .
اندر اين ويرانهء پروسوسه * دل گرفت از خانقاه و مدرسه نى ز مسجد طرف بستم نى ز دير * نه ز خلوت كام بردم نه ز سير عالمى خواهم از اين عالم بدر * تا به كام دل كنم خاكى به سر

سبحهء شانزدهم در فضيلت قناعت