و بدا آن امير ، و اگر اميرى را بر در فقيرى بينى خوشا آن امير و خوشا آن فقير » . غرض كه :
ار فقرا استغنا خواستهاند و از امرا تواضع . و شيخ گنجه ، قدّس سرّه ، مىفرمايد :
به در كس نرفتم از در تو * به بر كس نرفتم از بر تو
همه را بر درم فرستادى * من نمىخواستم تو مىدادى
و بزرگان گفتهاند كه : هر عالمى و درويشى كه بر گرد اغنيا گردد زود است بر آنكه برگرد امرا گردد رياكار است . اين است كه به شكرانهء عافيت از اين آفت سعادتمندى ترجمانى زبان رحمان شده مىگويد كه :
حاصلت اين بس كه تو را خواستم * باطنت از شوق خود آراستم
ره به در خانهء خود دادمت * بر در هركس نه فرستادمت
مشهور است كه قياس ديوانه به خانهء حاكم تبريز مىرود . مىگويند كه چه مىخواهى بگو تا بيارند ، مىگويد كه شراب بيار ، حاكم آهى مىكشد و مىفرمايد ( 40 ) كه : اين شوريده در سر كار ما به از شراب و حلالتر از آن چيزى نديد ، زيرا كه آن حقّ اللّه است و غير آن همه حقّ النّاس باشد . « أرباب الدّول ملهمون » اين است ، و سخن راست بشنو از مجنون . همانا كه علما و درويشان اين زمان را مذهب و مشرب شيوهء « كل و العن » است ، يعنى : بخور نانش را و لعن كن جانش را ، نعوذ باللّه از اين عمل قبيح و فعل شنيع كه سگ و گربه از اين معرّا و مبرّاست . للشّيخ الانصارى ، بيت :
از اين خودپرستان حيوانصفت * چه گويم كجا علم و كو معرفت
شكم همچو طبلك زبان سبيل * گلو همچو خر ناى در قال و قيل
كريمهء
« كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ »
اين مضمون است كه :
عمل چو نيست به علمت ، بدان بدان مانى * كه از كتاب بود باردار گاو و الاغ
ننگت باد كه علمى را كه عمر دهى و به خون جگر بدست آرى با حياتى باقىمانده به خفّت و خوارى از بىوقوفى و بىهوشى به مردگان به مال وقف فروشى .
زيان مىكند مرد تفسيردان * كه علم و ادب مىفروشد به نان
اگر بهانه اين اشغال اهل و عيال را سازيم و به ترك جهاد اكبر پردازيم ، بايد بدانيم كه