تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
جامع و واسطهء وصول فيض ارباب مجرده بر اجسام ، و پنجم عالم شهادت و جسمانيات . و " نور على نور " ايماء بود به وجود انسان كامل كه مجمع معنى ملكى و ملكوتى باشد . و تواند بود كه كنايه از ارواح خمسه و نفوس پنجگانه بود كه آن روح حسى و روح خيالى و روح عقلى و روح نظرى و روح قدسى است . و نور على نور عبارت از مراتب مدارج عالى و سافل آن باشد ، يا آن كه مراد از آن پنج حس ظاهر بود و به اعتبار انضام حواسش خمسهء باطنى با آن " نور على نور " مفهوم شود . و محتمل است كه مشكات اشاره به عقل هيولانى باشد كه قوتى است قابل صور علميه ، و زجاجه عبارت از عقل بالملكه بود كه آن ادراك بديهيات است ، و مصباح دلالت بر عقل بالفعل و مستفاد كند كه آن قوت كاسب علوم نظريه بود ( 33 ) به توسط فكر و استدلال باشد ، و شجرهء زيتونه به غير از قوت متفكر باشد كه آن مصباح از اين شجره روشن بود و به اعتدال حال از شرق حرارت و غرب برودت مبرى است ، و نور الهام كه با آن جمع شود نور على نور شود ؛ يا مجموع اين مراتب ، به اعتبار درجات سافل و عالى نور على نور بود ، يعنى نور بالاى نور ، و مى شايد كه مقصود وراى اين همه معنى ديگر باشد برتر از عقل و حدس . " و ما أوتيتم إلا قليلا : نص قرآنى است ، و " الله يعلم و أنتم لاتعلمون " شاهد فرقانى ، تا دانى كه نادانى . للمولوى :
غير از اين معقولها معقولهاست * كان وراى فهم و ادراك شماست
و عالم بر دو قسم بود : مجرد و مادى ، وثانى نيز چهار جنس بود : علوى و سفلى ، مركب و بسيط ؛ و مجرد هم بر چهار نوع باشد . عالم نفوس و عقول و كروبيان و روحانيان ؛ و نسبت كروبيان به روحانيان چون نسبت عقول بود به نفوس . و مىتواند بود كه هر كدام صنفى باشند از نوع معنى ملكى ، ورد ضمن هر يك از عوالم مذكوره اصناف و افراد بيغايت و بينهايت موجو بود كه عدد آن را جز خالق آن كسى نداند ، شعر :
تو از عالم همين نامى شنيدى * بيا برگو كه از عالم چه ديدى
تنها در محسوسات و عالم شهادت در تحت هر يك از اجناس مدركات چندان انواع و اصناف و اشخاص تحقيق دارد كه به حصر درنيايد . مثلا مبصرات عالمى است