در شأن اوست ، و " على مموس بذات الله " برهانش ، و " إنما انت منذر ولكل قوم هاد ( رعد 7 ) ، طغراى عنوان فرمايش . افضليتش از همه اظهر و ابين از آن است كه محتاج به بيان باشد مگر به قص تنبيه غافلان و ايقاظ جاهلان . پس مى گوييم كه : عصمت و عفت واعلميت و اعرفيت واشجعيت واكرميت وازهديت واحلميت واخلصيت واحكميت واعبديت واشرفيت وافصحيت وابلغيت واقنعيت واعدليت و وصايت و قرابت و مصاهرت و تربيت و نسبت و مناسبت اش به حضرت رسالت و ختم امامت به مهدى هادى ، كه خاتم اولاد امجاد اوست دلالت تمام و شهادت مالاكلام دارد بر آن . و از آيات آيهء كريمهء " أنفسنا و أنفسكم " و از روايات روايت شريفهء " نفسك نفسى " ، ( 30 ) منصف لبيب و طالب رشيد را بر وجه اتم در اين باب كفايت كند . للمولوى .
گر على را ز محمد تو جدا مى دانى * كافرت دانم و خوانم تننالى ياهو
خصوصا اگر دلايل و براهين عقلى و نقلى نيز بر اين مذكورات منضم گردد .
كتاب فضل تو را آب بحر كافى نيست * كه تر كنى سرانگشت و صفحه بشمارى
عزيز من ، علاقهء آدمى به حواس و فوى بى اختيار پيش از آن است كه به جوارح و اعضاء و سرهنگان و سالاران سلطان هر چند كه براى امور ملكى دركار باشند ، اما در علاقه و محبت به مشايهء فرزندان و به منزلهء متعلقان سلطان نخواهند بود ، چه جاى آن كه كاروان سالاران بر وجه اكمل و بر نهج اصلح از اين فرزندان و متعلقان آيد . و آن چاكران و نوكران جايز الخطا ومطعون باشند ، و اين خويشان و وارثان از طعن مبرا و از خطا معصوم .
حاصل آنكه ، چنان كه در حقيقت حق ، جل وعلى ، خفائى نيست در افضليت على ولى و آل زكى آن صفى اوليا اختفايى نباشد . و افضليت كه ثابت و ظاهر شد مقصد و مطلب حاصل است ، زيرا كه تفضيل و تقديم مؤخر بر افضل و اقدم از روى عقل و نقل نامعقول و غير مقبول است .
شرح
شهسوار لافتى و شهريار هل أتى * تاجدار الذين ، نامدار إنما