تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
كوره روزان نان وحلوا مال * كار دريوزه از حرام و حلال صوفيان پلاوكوب همه * لايق ريسمان و چوب همه به گدايى زجان و دل مايلى * هر چه جز حق همه بدان قابل
مضى ما مضى ، پس اى دوستان وبرادران بياييد تا من بعد به تلافى گذشته پاى قناعت در دامن رياضت كشيم و همت را به خست نفروشيم و طلب وظيفه و سؤال سيورغال را گدايى بزرگ شماريم و از طمع و توقع بگذريم و بيش ازين به خلق اقبال و به خالق ادبار نكنيم ، و از صغار و كبار فرار اختيار نماييم و به حال خو باشيم ، كه كار اين است .
مبارك باد عيد آن دردمند بكس و كورا * نه او كس را مبارك باد گويد نى كسى او را
و به يقين مى دانيم كه اگر از خدا بخواهيم و ندهد به از آن است كه از خلق بخواهيم و بدهند .
بس دعاها كان و بال است و هلاك * از كرم مى نشنود يزدان پاك شكر حق را كان دعا مردود شد * من زيان پنداشتم او سود شد
سواى خدا را ( 36 ) لا يضر و لا ينفع ولا يعطى ولا يمنع شماريم .
خلق جز بهر بند هيچ نبند * آزموديم جمله هيچ نبند
و با هيچ بندهء خدا براى دنيا آشنايى نكنيم .
درگاه حق شناس كه دنيا زپى دود * بشنو نداى حق سوى دنيا كه اقدمى مروى چرا روى به در عامه طفل وار * شيرى چرا كنى زسرلا به سگ دمى
دوشيزهء دنيا را كه شيرمردان سه طلاق دادند ، بامردان كم از پيره زن هزار صيغهء حليت نخواهيم ، و عقد مال و جاه آن را عقدهء چاه راه عقل و دل شناسيم .
هر كه را اين قحبهء دنيا زيون خويش كرد * گريه صورت مرد باشد ليك در معنى زن است
نقل است كه ملايى بر سر ميتى قرآن غلط مى خواند ، شخصى وى را گفت كه اگر بر خودت رحم نمى آيد ، بارى بر اين ميت رحم كن . جواب داد كه مرا كار با درهم و دينار و نان و حلوا افتاده است ، ميت را خواه به دوزخ برند و خواه به بهشت ، به من چه . مبادا كه سلوك ما نيز با خلق خدا از اين بابت باشد ، نعوذبالله . كمال ما آن كه اين علم فقر كه ما راست ميراث انبيا واوليا است ، و فكر آن نكنيم كه اين نفس دون و اين