كدورت و ظلمت و غفلت و تضييع عمر و تعطيل اوقات چيزى نبود .
شد نصيب تو زين كتاب كريم * بحث كاين حادث است يا كه قديم
همچو بحث از مظاهر عالم * تا دهى نبستش حدوث و قدم
با حدوث و قدم چه كار تو را * عمل آمد معين و يار تو را
و چون تزكيهء نفس و تصفيهء قلب حاصل شود و جام جهان نماى روح و آيينهء سكندرى معنى آدمى از زنگ جهل و غبار هوا جلا يابد و دوام ذكر بر باطن استيلا بهم مى رساند ، حسب الاقتضاى " أنا جليس من ذكرنى " ، آنچه حق است در هر باب مشهود شود و به نور حق مرئى گردد و از بركت انكشاف و الهام عيان نمايد كه قدم اختصاص به فدم اختصاص به ذات اقدس مبدأ اعلى دارد ، و جز او حادث و هالك باشند ، چنان كه از شرع مقدس مفهوم مىشود و شارع به اخبار صانع از آن خبر داده . للمولوى المعنوى :
اين زمين و آسمان يك سيب دان * كز درخت قدرت حق شد عيان
تو چو كرمى در ميان سيب در * كز درخت و باغبان او پى خبر
كرم كى داند كه اين باغ از كى است * در بهارش زاد و مرگش دردى است
طوبى و مرحبا آن سعادتمند را كه در امثال اين مباحث به نقل اعتماد كند نه به مجرد عقل و چنان به ذكر حق وشهود وجود پر جود وى متوجه و مشغول بود و بدان سان در محيط وحدت مستهلك و مستغرق باشد ( 26 ) كه در اين درا جز يار ديار نبيند و از ابصار آثار اغيار و بحث از آن فارغ نشيند .
در افواه مشهور و در كتب مسطور است كه دانشمندى از باب فرج الله تبريزى ، رضوان الله عليه ، پرسيد كه : حكيم عالم را قديم مىداند و متكلم حادث ، تو كه صوفى اى چه مى گويى . بيت :
از سر صدق و از طريق يقين * كرد بابا به كردگار يمين
كه فرج تاكه ديده بگشاده است * نظرش بر جهان نيفتاده است
وصف چيزى كه نبود آن موجود * كى خردمند را شود مقصود
سبحهء دوازدهم
در بيان عبادتى كه بندگان حق تعالى را بدان قيام بايد نمود