تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
شأنى » گفتن بايزيد ، و تنطّق حلّاج به « أنا الحقّ » دعوى رفع انيّت از خود و اثنينيّت از وجود بود ، تا انيّت و وحدانيّت حضرت الهيّت را اثبات كند ، نه دعوى الوهيّت .
هر آن كو خالى از خود چون خلا شد * أنا الحقّ اندرو صوت و صدا شد چو كردى خويشتن را پنبه‌كارى * تو هم حلّاج‌وار اين دم برآرى
و « وحدت » كه به معنى يگانگى است برتر از اتّحاد است ، و از شايبهء كثرت به كلّى معرّا ، و اينجا حركت و سكون و ذكر و فكر و سلوك و طلب و طالب و مطلوب و نقص و كمال همه منعدم شوند . « إذا بلغ الكلام إلى اللّه فأمسكوا » .
خامشى باشد نشان اهل حال * گر بجنبانند لب گردند لال
و فنا كه به معنى نيستى است و خانهء هستى حقيقى ، و مقصود از كريمهء
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
( قصص 88 ) إلّا وجه لا و إلّا . و سلب و ايجاب را بدان راه نبود ، و معاد به فنا باشد ، چنان‌كه مبدأ از عدم بود ،
« كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ »
( اعراف 29 ) و غايت سلوك سالكان و نهايت سير سايران فناء فى اللّه است .
خود بسوز و آنچه مىخواهى بساز * خود بباز و هرچه مىخواهى ببر
تا آدمى از سر علاقهء كونين برنخيزد و از رؤيت نقوش نشأتين ساده نگردد تعقّل و تخيّل اين حال از وى محال بود . و به مجموع اين مذكورات خواجه نصير الدين محمّد طوسى ، قدّس اللّه سرّه ، در رسالهء اوصاف « الاشرف » اش تصريح است . بيت :
در كلاه فقر مىبايد سه ترك * ترك دنيا ، ترك عقبا ، ترك ترك

سبحهء دهم در بيان جبر و اختيار

عزيز من ، نه چون يهود
« يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ »
( مائده ، 64 ) بگو ، و نه همانند ( 23 ) ايشان
« غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا » ،
بشنو ، خطا مكن . و صواب اين است كه :
« بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ » .
خطاب شيطان :
« بِما أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ »
( ص ، 78 ) بود ، عتاب رحمان :
« وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلى يَوْمِ الدِّينِ »
( ص ، 78 ) شد . آدم عليه السلام :
« رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا »
گفت ،
« فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ »
( بقره 33 ) شنيد . يونس عليه السلام :
« سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ »
( انبياء 87 )