ندا كرد ، خدا
« فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ »
صلا داد . بشارت
« ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ »
، ياد از اختيار دهد . و عبارت
« كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ »
از جبر اخبار كند ، اگر أحد جبّار است ، امّا احمد مختار است .
و قطع نظر از دلايل بيّنهء كلاميّه كرده ، عدل و سبّوحيّت و قدّوسيّت مقتضاى اسناد شرور و قبايح بود به خود ، نه به حق سبحانه . بيت :
بلبل شاخسار باغ بلاغ * شاهباز نشيمن « ما زاغَ » چون به نظّارهء جهان پرداخت * هر بد و نيك را كه بود شناخت
گفت : الخير كلّه بيديك . لكن ، الشرّ لا يعود اليك . و آنكه همه خير بيند و اصلا شر نبيند حال او از اين گفتگو خارج است . خوشا حالش و مآلش .
و از شيخ انصارى است كه : هركه در اوّل جبر كبر ، هركه در آخر نه جبر كبر ، و عبارت « فتوحات » يكى است كه : « الجبر لا يصحّ عند المحقق »
فرقهاى را زعم آن ، كه بنده كاسب فعل خود است و خداوند خالق آن ، و طايفهاى را اعتقاد آن ، كه آدمى در كارها مباشر قريب است ، نه مؤثر ، قدرى را مختار اختيار مطلق است ، و جبرى را مذهب جبر غير محقّق .
و الحقّ أن : « لا جبر و لا تفويض ، بل أمر بين الأمرين » . و اين معنى وجدانى است ، نه قيل و قالى . و در حقيقت از روى تحقيق و براهين اختيار به حق أقرب بود و جبر از توحيد أبعد باشد . و مولوى در مثنوى مىفرمايد : اختيار است اختيار است اختيار .
حركت كشتى را هم دريا در كار است و هم ناخدا ، و ميان افتادن از نردبان بىاختيار و به زير آمدن از آن ( 24 ) به ارادهء خود ، و از رعشه دست تا جنبانيدن آن به اراده فرقان است از زمين تا آسمان ، و مجرّد ادّعا . غرض از تكليف اظهار عجز عبد است براى سند كافى و وافى نبود و اعتصام به مسألهء تصرّف مالك در ملك خود به هر وجهى و نهجى كه بوده باشد عدل است و مستحسن ، و پردليرى مىخواهد ، و صاحب اين سخن بودن بسى صعب و دشوار است . بيت :
هركس به گمان خويش حرفى گفتند * معلومم شد كه هيچ معلوم شد
و اللّه أعلم بحقائق الأمور .