و به معنى اوّل شرط است در تحقيق ايمان و مبدأ معرفت باشد ، يعنى تصديق به آنكه خدا يكى است و دو نيست ،
« إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ »
( نساء 171 ) .
و به معنى دوم ، كه آن بعد از ايقان حاصل شود و كمال معرفت بود ، عبارت باشد از علم يقينى قطعى شهودى به وحدانيّت وجود واجب كه به دلالت وجوب كه تأكيد و مبالغهء آن است وحدت تحقيقى را لازم دارد ، و به وجدان كه رجوع كنى بىآن متصوّر نگردد و غبار تعدّد را بر دامن توحّدش دست نرسد و گرد كثرت را بر مرآت حقيقتاش راه نبود ، خار شركت پيرامون سراپردهء جلال متعالىاش نتوان گشت ، و حقيقة الحقائق لا شريك له فى الوجود جز حضرت او نمود و بود ندارد .
و در اين مرتبهء توحيد ، سحاب نمود وجود اغيار حجاب ظهور هست و بود آفتاب نور الأنوار نگردد ، و ما سوى اللّه سر در كتم عدم و گليم فنا كشد و در مغرب اضمحلال و استهلاك آفل و غارب و محو و نابود گردد . پس از جان موحّد موقن صداى :
« وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ »
( انعام ، 79 ) برآيد . بيت :
هر آن كس را كه اندر دل شكى نيست * يقين داند كه هستى جز يكى نيست
و « اتّحاد » به معنى يكى شدن است ، يعنى هرگاه يگانگى مطلق شود و در ضمير راسخ گردد تا به هيچ وجه به تعدّد التفات نتواند نمود به اتّحاد رسيده باشد .
« و اين نه آن معنى دارد كه ممكن با واجب يكى شود ، چنانكه قاصران توهّم كنند ، تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا . بلكه مراد آن است كه همه حقّ بيند بىتكلّف هم به نور تجلّى حقّ مطلق . و در اين هنگام بصير و مبصر همه يكى گردد » ، بيت :
تعيّن بود كز هستى جدا شد * نه حق بنده نه بنده با خدا شد
مفهوم ( 22 ) دعاى منصور حلّاج كه به اجابت رسيده باشد معلوم شود . و آن اينست كه گفته است : تازى ؛
بينى و بينك إنيّى يزاحمنى * فارفع بفضلك إنيّى من البين
و شاهد صدق اين دعوى عاشق صادق بود ، صدور قول : « أنا من أهوى و من أهوى أنا » از او . پس ادّعاى : « ليس فى جبّتى سوى اللّه » . شيخ جنبيد ، و « سبحانى ، ما أعظم