عشق معركهگير مجلس آرا بر مسند خوبى و توسن محبوبى يوسفوار سوار شده غوغاى عجيبى در جهان بر پا دارد . ديدهء بينا بايد تا ببيند .
هر زمان صد فتنه بر پا مىكند * حسن دارد اين تقاضا مىكند
و اهل ذوق گفته كه : رجا و خشيت و شوق و انس و انبساط و توكّل و رضا و تسليم ، جمله ، از لوازم محبّت باشد ، چه محبّت با تصوّر رحمت محبوب اقتضاى رجا كند و با تصوّر هيبت او اقتضاى خشيت كند ، و با عدم وصول اقتضاى شوق ، و با استقرار وصول اقتضاى انس ، و با فرط انس اقتضاى انبساط ، و با اعتماد به عنايت بىغايت اقتضاى توكّل ، و با استحسان هر اثر كه از محبوب صادر شود اقتضاى رضا ، و با تصوّر عجز و قصور خود ، و كمال احاطت قدرت او اقتضاى تسليم .
بالجمله محبّت حقيقى حدّ با تسليم دارد ، و آنگاه كه حاكم محبوب را داند و محكوم خود را ، بلكه همه او را و هيچ خود را ، و كلّ ما سوى اللّه به نزديك اهل اين مرتبه حجاب باشد ، پس غايت سير به آن رسد كه از همه اعراض نمايد و به همگى توجّه به حق كند .
« وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ » .
( هود 123 ) .
پشت بر اغيار كن در هر دوعالم رو به يار * كاين كرامت از ميان گوى سعادت بردن است
و امّا « سكون » ، كه آن به معنى آرميدن است بر دو نوع است : يكى از خواصّ اهل نقصان است ، و آن مقدّم بر سلوك باشد و عين غفلت از مطلوب و كمال او بود ، دوم بعد از سلوك كه خاصّ اهل كمال باشد به وقت وصول به مطلوب . و آن اطمينان باشد . و حالى كه در ميان دو سكون بود آن را حركت و سير گويند . و سكون به معنى دوم از لوازم معرفت است و حركت از لوازم محبّت .
و از اين است كه گفتهاند : « لو تحرّك العارف هلك ، و لو سكن المحبّ هلك » ، و گفتهاند كه : « لو نطق العارف هلك ، و لو سكن المحبّ هلك » . ( 21 ) .
سبحهء نهم در ذكر و توحيد و اتّحاد و وحدت
بدان كه « ذكر » ياد كرد مبدأ اعلى است در بدايت كار به نفى اغيار و اثبات آن حضرت و در نهايت به شهود و حضور . و « توحيد » يكى گفتن و يكى كردن را گويند .