لذّت يا كمال مقارن شعور باشد . و محبّت مقول به تشكيك ( 19 ) بود و قابل شدّت و ضعف باشد . و « عشق » محبّت به افراط را گويند .
و حكما گفتهاند كه محبّت فطرى باشد يا كسبى :
محبّت فطرى در همهء كائنات موجود بود ، زيرا كه در فلك محبّتى مقتضى حركت اوست ، و در هر عنصرى اين طلب مكان طبيعى در او مركوزست . و همچنين محبّت ديگر احوال طبيعى است ، از وضع و مقدار و فعل و انفعال ؛ و در مركبّات ، چنانكه در مقناطيس آهنرباى و در نباتات به زيادت بر آنچه در مركبّات باشد ، به سبب آنكه در نموّ و اغتذا و تحصيل تخم و حفظ نوع متحرّك باشد ، و در حيوانات زيادت بر آنچه در نبات باشد ، مانند الفت و انس به مشاكل و رغبت به تزوّج و شفقت بر فرزند و ابناى نوع .
و امّا محبّت كسبى ، اغلب در نوع انسان باشد . و سبب آن يكى از سه چيز باشد :
اوّل لذّت ، و آن جسمانى باشد يا غير جسمانى ، وهمى باشد يا حقيقى . دوم منفعت ، و آن هم يا مجازى باشد ، چنانكه محبّت دنياوى كه نفع آن بالعرض باشد يا حقيقى كه منفعت آن بالذّات باشد . و سوم مشاكلت جوهر . و آن هم يا عامّ بود ، چنانچه ميان دو كس كه هم طبع و همخلق باشند به اخلاق و شمايل و افعال يكديگر مبتهج شوند ، و يا خاصّ بود ميان اهل حق ، مانند محبّت كمال مطلق را . و باشد كه سبب محبّت مركّب باشد از اين اسباب مذكور به تركيب ثنايى و ثلاثى .
و محبّت مبتنى بر معرفت نيز باشد ، چنانچه هركه عارف باشد به آنكه لذّت و منفعت و خير همه از كامل مطلق به او مىرسد ، پس او را محبّت كامل مطلق حاصل آيد به مبالغهتر از ديگر محبّتها .
و معنى :
« وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ »
( بقره 165 ) اينجا روشن گردد ، چون جمال لايزال ذو الجلال در اوج كمال است ، بنابرآن است هركه او را شناخت پيش از همه دوست داشت .
كسى به حسن و ملاحت به يار ما نرسد * تو را در اين سخن انكار كار ما نرسد
آرى ، فضل را به فرع چه نسبت و صاف را به درد چه مناسبت ( 20 ) للمولوى المعنوى :
به ز صد يوسف جمال ذو الجلال * اى كم از زن شو فداى آن جمال