در حكايت زهّاد آمده است كه « شخصى سى سال كلّهء گوسفند و پالوده مىفروخت و هرگز از هيچيك چاشنى نگرفت و نچشيد . چون از سبب آن استفسار كردند ، گفت : نفس من وقتى از من اين هر دو طعام خواست او را به ساختن اين دو غذاى مطلوب وى با وصول به آن آرزو و كام گوشمال مىدهم تا ديگر ميل هيچ شهوتى و لذّتى ننمايد » .
نمىدانم به هر حالت كه هستى * خلاف نفس عادت كن كه رستى
و « محاسبه » ، با كسى حساب كردن باشد ؛ و « مراقبه » ، كسى را [ زير ] نگاه داشتن . و مراد اهل دين از محاسبه آن است كه [ صاحب ] طاعت و معصيت ( 16 ) با خود حساب كند و ببيند كه كدام بيشتر است . اگر معصيت بيشتر باشد در توبه و ازدياد طاعت كوشد ، و اگر طاعت زيادتر باشد نعمتهاى حقتعالى را كه از مرتبهء نطفه تا به سرحدّى كه رسيده است ظاهرا و باطنا در برابر آن درآرد تا بداند كه مقصّر و عاجز است .
و « مراقبه » آن است كه هميشه باطن و ظاهر خود را نگاه مىدارد تا از وى بر خلاف رضاى خدا عملى صدور نيابد و حسابى كه كرده باطل نشود . و هر نفس و هردم را بپايد تا به غفلت نگذرد .
هر آن كو غافل از حق يك زمان است * در آن دم كافر است امّا نهان است
سبحهء هفتم در بيان خلوت و خوف و حزن و رجاء و شكر
بدان كه چون استعداد حصول كمالى در وجود متحقق بود ازالهء موانع آن واجب باشد تا وصول به كمال مطلوب حصول پذيرد ، و معظم موانع شواغل مجازى بود كه نفس را به ما سوى اللّه مشغول كند و از اقبال كلّى به مقصد حقيقى باز دارد . و چنانكه حواسّ ظاهره به الوان و اشكال و اصوات مناسب و بويها و طعمها و جامههاى خوش آدمى را راه زنند ، و حواسّ باطنه به تخيّل صورتها و توهّم محبّت يا عداوت يا تعظيم مسرّت يا تحقير مضرّت يا انتظام نظام يا عدم آن يا تذكّر حال گذشته يا تفكّر امور آينده دنيوى . و امّا قواى حيوانى شاغل و مانع نفس مىشوند به سبب حزن يا خوف به علّت غضب و شهوتى يا خيالى يا خجلتى يا غيرتى يا انتظار لذّتى يا اميد قهر عدوّى يا حذر از موذى و انكار مجازى مزاحم از سير و سلوك ،