سفاهت بود ، و طرف افراط شجاعت تهوّر و بىباكى بود و طرف تفريطش جبن و ترسناكى ، و افراط عفّت شره باشد و تفريط آن خمود شهوت بود و جانب غلوّ عدالت ظلم بود و جهت تقصيرش مظلوميّت .
پس اجناس رذايل كه طرفين فضائل چهارگانه است هشت باشد به مذهب حكيم ، و به مشرب اهل درد كه مظلوميّت را مذموم نمىدانند هفت است . و هفت در دوزخ اشاره بدان است ، خير الأمور أوسطها ، ناجى و سعيد آن كس است كه بدان فضائل متخلّق بود ، و هالك و شقّى آنكه بدين رذايل موصوف باشد .
سبحهء چهارم در بيان صدق و اخلاص و يقين
بدان كه مراد از صدق راستى است در اقوال و افعال ، و عزم وفاء به وعده در تمامى حالها كه آدمى را پيش آيد . و صدّيق كسى بود كه اين همه او را ملكه گشته باشد .
و اخلاص عبارت است ( 13 ) ، از خالص گردانيدن نيّت از اغراض دنيوى و اخروى در عبادت و طاعت و اقبال به مرضات ذو الجلال و الجمال نمودن و منقاد فرمان بودن . و آن سرچشمهء انهار حكمت بود كه از دل بر زبان جارى شود .
و يقين در عرف اعتقادى را گويند كه جازم ثابت مطابق واقع باشد و به هيچ وجه زوالش ممكن و محتمل نبود . و مراتب آن بسيار است و در كلام ملك علّام ، علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين آمده است .
و تمثيل توضيح اين آن است كه هرچه به توسّط نور آتش مرئى گردد به منزلهء علم اليقين است ، و معاينهء جرم آتش به مثابهء عين اليقين ، و تأثيراتش در آنچه به او رسد تا هويّت او را محو كند و آتش صرف بماند حقّ اليقين .
حجيم هرچند آتش عذاب است ، امّا چون نهايت وصول بدان انتهاى هويّت و اصل است ، رؤيت او از دور و نزديك بىدخول در آنكه انتفاء غير اقتضا نمايد ، به إزاء اين سه مرتبه در سورهء تكاثر و سورهء واقعه واقع است . و اللّه أعلم بحقائق الأمور .
آرى
« وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا »
( اسراء ، 85 ) نصّ قاطع است .
او علم نمىخريد لب بربستم * او عقل نمىخريد ديوانه شدم