سبحهء پنجم در بيان ايمان و توبه و نيّت و انابت و تقوى
بدان كه « إيمان » در عرف اهل شرع تصديق بود به آنچه علم قطع حاصل است كه آن گفتهء پيغمبر « ص » است ، از معرفت خدا و احكام فرائض و سنن و حلال و حرام بر وجهى كه همهء امّت را بر آن اجماع باشد ، پس ايمان مشتمل بر اين امور بود . و اينقدر قابل زياده و نقصان نبود ، و اگر زياده بر اين يا بى آن زيادتى كمال ايمان و مقارن آن باشد ، نه جزوش . و نشان آن باور داشتن آن است كه آنچه دانستنى و گفتنى و كردنى است بداند و بگويد و بكند ، و آنچه از آن احتراز بايد كرد احتراز كند .
و اين جمله از باب عمل صالح بود مقابل زياده و نقصان و لازم ايمان و اربع درجات آن متصل باشد به ايقان .
و « توبه » بازگشت بود از كردن ناكردنى و از ناكردن كردنى به دل و حواس و قوى ( 14 ) و جوارح و اعضاء ، با ندامت برگذشته و احتياط در آينده . و توبهء معصومان از ترك أولى بود . و توبه اعاظم اهل معرفت از التفات به غير حضرت الهى است .
و در صحّت توبه از بعضى از معاصى دون بعضى خلاف است . اصحّ آن است كه صحيح است . و عفو بعد از بازگشت فضل است نه واجب ، چنانكه جمعى برآنند .
و « نيّت » به معنى قصد است ، و قصد واسطهء ميانهء علم و عمل ، عامل اوّل مىداند بعد از آن قصد مىكند ، پس از آن بجا مىآورد . و مقصد منوى در طريق دين حصول كمال است از كمال مطلق كه حضرت حق است . و لهذا نيّت تنها از عمل تنها بهتر باشد . و اعمال از باب ابدان است و نيّات از مقولهء ارواح ، و زندگانى تن به جان بود . اينست معنى « إنّما الأعمال بالنيّات » .
و « انابت » با خداى گشتن و اقبال بر او كردن باشد ، و آن به قول و به عمل و به باطن تواند بود . و از لوازم آن است انصاف و احسان و رحم .
و « تقوى » ، پرهيز و دورى و ترسيدن باشد از معاصى ، مانند احتماء مريض از اغذيهء ضارّه و رغبت به ادويهء نافعه . پس هرچه منافى كمال يا مانع حصول آن باشد يا شاغل از سير و سلوك در راه حق از آن احتماء و تقوى ضرورى است ، تا آنچه مقتضى وصول به