تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
حيوانى و بدن هيولانى فساد و هلاك حادث شود . اوّل قوّهء ناطقه است كه آن را نفس ملكى نامند ، و آن مبدأ فكر و تمييز و شوق نظر در حقايق بود . دوّم قوّهء غضبى كه آن را نفس سبعى خوانند ، و آن مبدأ غفلت و دليرى و اقدام بر احوال و شوق تسلّط و ترفّع و مزيد جاه بود . سوم قوّهء شهوانى كه آن را نفس بهيمى گويند ، و آن مبدأ شهوت و طلب غذا و شوق التذاذ به مآكل و مشارك و مناكح . پس عدد فضائل نفس به حسب اعداد اين قوى تواند بود ، چه هرگاه كه حركت ناطقه به اعتدال بود در ذات خويش و شوق او در اكتساب معارف يقينى بود - نه آنچه گمان برند كه يقينى است و به حقيقت جهل محض بود - از آن حركت فضيلت « علم » حادث شود و به تبعيّت آن فضيلت حكمت لازم آيد . و هرگاه كه حركت نفس سبعى به اعتدال بود و انقياد نمايد نفس عاقله را و قناعت كند به آنچه عاقله قسط او شمرد و هيچ بىوقت تجاوز از حدّ ننمايد و در احوال خويش [ معتدل باشد ] او را از آن حركت فضيلت « حلم » حادث شود ، و فضيلت شجاعت به تبعيّت لازم آيد . و هرگاه كه حركت نفس بهيمى به اعتدال بود و مطاوعت نمايد نفس عاقله را و اقتصار كند بدانچه نفس عاقله نصيب او نهد و در اتّباع هواى خويش مخالفت او نكند از آن حركت فضيلت « عفّت » حادث شود ، و فضيلت سخاء تبعيّت لازم آيد . چون آن سه جنس فضيلت حاصل شود و هر سه با يكديگر متمازج و متسالم شوند ، از تركيب هر سه حالتى متشابه حادث گردد كه كمال تمام آن فضائل بود ، و آن را فضيلت « عدالت » خوانند . و از اين جهت است كه اجماع و اتفاق ( 10 ) ، جملگى حكماى متقدّم و متأخّر حاصل است بدانكه اجناس فضائل چهار است ، حكمت و شجاعت و عفّت و عدالت . و هيچ‌كس مستحقّ مدح و مستعدّ مباهات و مفاخرت نشود إلّا به يكى از اين چهار يا به هر چهار ، چه كسانى را نيز كه به شرف نسب و بزرگى دودمان فخر كنند مرجع به آن بود كه بعضى از آباء و اسلاف ايشان بدين فضائل موصوف