همى كه متخيّل شود مرتفع مىگردد در روز بىتأمّل . « بلى » گفتن ارواح دلالت بر اين دارد و شهادت مىدهد كه موانع اعيان از عيان غواشى ابدان است كه آبدانش ويران است و ويرانش آبدان ، شعر :
دانش حق ذوات را فطرى است * دانش دانش است كان فكرى است
در ازل از چه كردى استدلال * كه « بلى » گفتهاى جواب سؤال
به مشرب محقق مدقق تصوّر امكان لازم دارد تعلّق وجوب را و افتراق واجب از ممكن ممتنع باشد و به مذهب حكيم اين ملازمه از طرفين متحقق بود به سبب تحقّق معلول و معلوليّت در ما بين .
و يكى از محققان گفته كه تغيير افراد انواع عالم و تبدّل آحاد اصناف آنا فآنا « أ لست بربّكم » گفتن است ، و ادراك عقل آن را « قالوا بلى » گفتن . پس نظر به مرد هشيار بيدار اين سؤال و جواب دايم در كار باشد . بيت :
جهان پر بود از ألستُ ، و بلى * نداند ولى جز دلى منجلى
و هر شجرهء عملى كه ثمرهء معرفت و نتيجهء تفويض ندهد ، آن جهل بود نه علم . و مؤيّد اين است مضمون بلاغت مشحون : « أوّل العلم معرفة الجبّار و آخر العلم تفويض الأمر إليه » .
سبحهء سوّم بيان عدل و اصول اخلاق حميده
بدان كه عدل به عبارت فقهاى اسلام ملكهء راسخهء نفسانى است كه برانگيزاند نفس را بر ملازمت تقوى و مروّت ؛ و نزد طايفهاى از علماء ، وضع هر چيزى است در محل خود ، و كارها را بجا كردن نه بى جا ، و گفتهاند حدّ وسط گزيدن است در هر كارى و اجتناب از دو افراط و تفريط نمودن ؛ و در عرف كه آن را به ملوك كه نسبت دهند حسن سلوك با اهل ملك و دفع جور و ستم از ايشان خواهند .
و در علم حكمت مقرّر است كه نفس انسانى را قوى متباين است كه به اعتبار آن مصدر افعال و منشأ آثار ( 9 ) مختلف مىشود به مشاركت ارادت . و چون يكى از آن قوّتها بر ديگران غالب شود و مغلوب مفقود يا مسخّر وى گردد ، پس از آن هلاك معنوى و فساد مزاج روحانى لازم آيد . چنانكه از غلبهء يكى از عناصر اربعه در نفس