زان كه اين علم لزج چون ره زند * بيشتر بر مردم آگه زند « 1 »
علم راهزن بىمعنى است ، جهل است كه راهزن است ، غايتش چون اين معنى را به معارض خاطرنشان نتوان كرد ، بنابرآن موافق معتقد و مصطلح او متكلم بايد شد ، چون كمالات مجرّدات همه بالفعل حاصل است و صفات ايشان عين ذات بود ، و مانع از علم و ادراك مادّه و هيولى باشد . پس هركه را جانب تجرّد قوىتر داناتر و بيناتر بود ، و هركه را جهت روحانيّت ضعيفتر باشد دانش او كمتر بود .
اين است طريق آماده گشتن براى جوشيدن چشمههاى علم و حكمت ذوقى و لدنّى از دل و جارى شدن آن بر زبان . و واسطهء نزول وحى عقل كلّ است ، و رابطهء لقاء الهام نفس كل ، و استعداد فطرى و مناسبت جبلّى و تهذيب به قاعده و حريّت از رقيّت غير و تقيّد به عبوديّت حق مطلق سبب حصول است .
« فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً »
( كهف 65 ) مثنوى :
بو البشر كو علّم الأسماء يك است * صد هزارش علم اندر هر رگ است
همچو كه كن چاه مىكن گر كسى * زين تن خاكى به يك آبى رسى
حاصل آنكه هركه وجود خود را از كدورت بشريّت صاف سازد و به مقدار آن وى را معرفت مبدأ حاصل شود ، بهاندازهء آن علم به حقايق اشياء حاصل كند ، زيرا حقّ ( 8 ) ، جلّ و على ، علّت تامّهء جميع معلولات و خالق همهء مخلوقات است ، گاهى با واسطه و گاهى بىواسطه . و علم به علّت لازم دارد علم به معلول را و علم به معلول را طبع مستقيم و نفس سليم بايد تا فهم اين تحقيق و تدقيق روى نمايد . و حدّ شب و
هامش
( 1 ) .كاف كفر اينجا به حق المعرفة * خوشترم آيد ز فاى فلسفه
زانكه گر پرده شود از كفر باز * تو توانى كرد از كفر احتراز
ليك آن علم لزج چون ره زند * بيشتر بر مردم آگه زند
گر از آن حكمت دلى افروختى * كى چنان فاروق بر هم سوختى
شمع دين چون حكمت يونان بسوخت * شمع دل زان علم بر نتوان فروخت
حكمت يثرب ببست اى مرد دين * خاك بر يونان فشان در رد دين
تا به كى گويى تو اى عطّار حرف * نيستى تو مرد اين كار شگرف( فريد الدّين محمد عطّار ، ص 251 ، تصحيح دكتر صادق گوهرين ، چاپ بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران ، 1348 ) .