تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
و از اين است كه اهل استدلال را عالم مىگويند و عارف نمىگويند ، هرچند كه به نظر صحيح و فكر عميق از ممكن به واجب و از صانع به مصنوع به طريق استمساك به دليل و اعتصام به برهان راه برده باشند و اقرار و اعتراف به حقيقت حق مطلق نموده باشند . پس در معرفت ، شهود وجود پرجود واجب ، كه وجوب مبالغه و تأكيد آن سبب و شرط لازم است ، و در استدلال علم يقينى به مقتضاى دليل و معرفت مبدأ اعلى و مقصد اقصى بركنه حقيقت ، كما هى حقّها ، از غير آن حضرت ممتنع و محال بود . و انصاف « ما عرفناك حقّ معرفتك » نظر به اين معرفت از عارف واقف صدور يابد ، و اعتراف « العجز عن الإدراك إدراك » به حيّز ظهور رسد ، و تأويل مفهوم « عليكم بدين العجائز » معلوم شود . و غايت معرفت و نهايت آن آن است كه عارف و معروف و شاهد و مشهود همه يكى شود و تعدّد و تكثّر منتفى گردد ، چنان‌كه كسى در آتش بسوزد همه آتش شود و از آن علم و عرفان به آتش حاصل كند . اللّهمّ أوصلنا إليه و ثبّتنا فيه . رباعى :
يا رب ز شراب معرفت جامى ده * دل را ز قلق به ذكرت آرامى ده در هستى خود هستى من محو بكن * كامم نبود ( 6 ) جز اين مرا كامى ده

سبحهء دوّم در بيان علم و حكمت

بدان كه علم عبارت است از حصول صورت چيزى در ذهن يا آن صورت حاصله در قوّت درّاكه ، و حكمت علم است به احوال اعيان موجودات به نهجى كه مطابق نفس الامر باشد ، و عمل ممارست حركات و مزاولت صناعات است از جهت اخراج آنچه در قوّت بود به فعل بر وجهى كه مؤدّى شود به كمال به حسب طاقت بشرى و جاى اين دو معنى حكيم كامل الشّأن و اصل بود ، و حكمت و فلسفه مشابهت به هم رسانيدن است به حضرت واجب الوجود در علم و عمل به قدر طاقت بشرى از براى تحصيل سعادتى ابدى . و حديث شريف : « تخلّقوا بأخلاق اللّه » امر بر كسب اين كمال و حال است . و كريمهء :
« وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً »
تعبير از حكمت مطلق بود .